بركندن ريشهء شرّ بايد به جايى ديگر ضربه زد . بدين قرار ، امتياز تنباكو چنان به مخاطره مىافتد كه مشاهده مىشود مدافعين طبيعى آن - هيأت نمايندگى بريتانيا - علاقمندند سرنوشتش را به حال خود رها سازند . من شخصا شنيدم كه مدير اين شركت ؛ با نوميدى بسيار از امتياز سخن مىگفت . از وزير مختار بريتانيا « 1 » نيز نقل است كه در مواجهه با اين نحوهء جديد برخورد ايرانيان ، كه ايشان را فاقد چنين مقاومتى مىپنداشت ، امكان تداوم كار خود را با همان سودمندى سلف خويش ميسر نمىديده است . »
در سراسر ماه نوامبر 1891 ، اوضاع رو به وخامت گذارد . دكتر فوريه مىنويسد در سوم سپتامبر شاه « خواه به جهت عدم تمايل به ترك عادت يا به قصد فرار از كابوس تنباكو بر آن شد كه سفرى به اطراف تهران رفته و امين السلطان را در شهرى كه اينك طوفانى در آن به غريدن آغاز كرده بود ، باقى گذارد . وى حتى به درخواست وزيرمختار روسيه كه « اوضاع را بحرانى يافته و بر جان اروپائيان گمان خطر مىبرد » ، وقعى ننهاده حاضر به مراجعت نشد . در تبريز هم كه شورش موقتا به وعدهء عدم آغاز كار انحصار فروكش كرده بود ، ديگربار قيامى آغاز گرديد كه محتمل بود جهت همدردى با تظاهرات عمومى در سراسر كشور باشد . روحانيون سرسختتر شدند و در يك اجلاس كه به دعوت امين السلطان جهت بحث در ميزان غرامت شركت تنباكو در قبال الغاء قرارداد انعقاد يافت ، يكى از روحانيون خطاب به صدراعظم گفت : آنان كه جهت ارضاء شاه رشوه دريافت كردهاند - و نام ايشان را ذكر كرد - ، بايد اين منافع نامشروع را بازگردانند .
« روحانى ديگرى در قزوين با مشاهدهء فردى در حال تدخين ، وى را از اين عمل بازداشت و آنگاه كه فرد مزبور اين درخواست را ناديده گرفت ، آن روحانى قليان او را شكست . صاحب قليان شكايت به حاكم برده ، امر به احضار روحانى رفت . امّا ، روحانى مزبور چنان جماعت را انگيخته بود كه حاكم از ترس جان به سوى تهران گريخت . حتى منقول است كه حاكم قزوين نجات خود را مرهون زندانى خويش ، رئيس التجار ، بود كه آنزمان ، چنان كه گذشت ، به قزوين تبعيد شده بود . جمعيت حاكم را يكى از دوستان رئيس التجار پنداشته و به كالسكهء حامل آن دو اجازهء عبور دادند . »
در شب قبل از روز كريسمس ، شعارهايى بر ديوارها نوشته شد كه در صورت عدم لغو قرارداد طى 48 ساعت ، اروپائيان به مرگ محكوم مىشدند . نگرانى در جامعهء اروپائيان و خاصه هيأتهاى نمايندگى به ميزانى غيرقابلتحمل رسيد و همهدست شايعه رواج يافت . در 28 دسامبر ، سربازان در
هامش
( 1 ) . سر فرانك لاسلز( Sir Frank Lascelles )جهت جايگزينى سر اچ . دروموند ولف در 14 نوامبر 1891 به تهران وارد شد .