ميرزا محمد رضا [ كرمانى ] ، كه در شمارهء 9 مورخ 7 ژوئيه 1907 « صور اسرافيل » درج گرديده ، مىتوان پارهاى اطلاعات ضمنى در اين باب به دست آورد . هنگامى كه از وى سئوال مىشود باآنكه مىدانسته تمامى رنجهايى را كه در جريان دخالتش در نهضت تنباكو متحمل گشته بدوا از ناحيهء كامران ميرزا نايب السلطنه و وكيل الدوله بوده ، چرا مبادرت به قتل ناصر الدين شاه كرده است ؛ وى پاسخ مىدهد :
« تكليف بىغرضى شاه اين بود كه يك محقق ثالث بىغرضى بفرستند ميان من و آنها حقيقت مسئله را كشف كند . چون نكرد ، او مقصر بود . [ سالهاست كه سيلاب ظلم بر عامهء رعيت جارى است . ] مگر اين سيد جمال الدين ، اين ذريهء رسول [ ، صلواة إله عليه ، ] اين مرد بزرگوار چه كرده بود كه با آن افتضاح او را از حرم حضرت عبد العظيم [ ، عليه السلام ] كشيدند ، زيرجامهاش را پارهپاره كردند ، آن همه افتضاح به سرش آوردند ؟ او غير از حرف حق چه مىگفت ؟ »
اندكى بعد ، در پاسخ پرسشى ديگر ، ميرزا رضا آنچه را كه از منبع مستقل ديگرى در باب نفوذ سيد جمال الدين در ايران گزارش شده بود ، تائيد نمود . هنگامى كه از وى در باب همكاران و هم مسلكانش پرسيدند ، پاسخ داد : « همعقيدهء من در اين شهر و مملكت بسيار هستند ؛ در ميان علما بسيار و در ميان وزرا بسيار و در ميان امرا بسيار و در ميان تجار و كسبه بسيار و در جميع طبقات بسيار هستند .
شما مىدانيد وقتى كه سيد جمال الدين در اين شهر آمد ، تمام مردم از هردسته و هرطبقه ، چه در تهران ، چه در حضرت عبد العظيم ، به زيارت و ملاقات او رفتند و مقالات او را شنيدند . چون هرچه مىگفت للّه و محض خير عامهء مردم بود ، همهكس مستفيد و شيفتهء مقالات او شدند و تخم اين خيالات بلند را در مزارع قلوب پاشيد « 1 » ؛ مردم بيدار بودند ، هوشيار شدند . حالا همهكس با من همعقيده است . ولى ، به خداى قادر متعال كه خالق سيد جمال الدين و همهء مردم است قسم ، از اين خيال من و نيت كشتن شاه احدى غير از خودم و سيد اطلاع نداشت . سيد هم در اسلامبول است . هركارى به او مىتوانيد بكنيد . دليلش هم واضح است كه اگر همچو خيال بزرگى را من با احدى مىگفتم ، حكما منتشر مىگرديد و مقصود باطل مىشد . وانگهى ، تجربه كرده بودم كه اين مردم چقدر سستعنصر و حبّجاه و حيات دارند و در آن اوقاتى كه گفتگوى تنباكو و غيره در ميان بود كه مقصود فقط اصلاح اوضاع بود و ابدا خيال كشتن شاه و كسى در ميان نبود ، چقدر از اين ملكها و دولتها و سلطنتها كه با
هامش
( 1 ) . اين تعبير از خود سيد است . به ترجمه مكاتباتش در فصل اوّل رجوع كنيد .