يافته از اصلاحطلبان - « عالم آدميت » - با اسم شبها و اجتماعات پنهانى ، چنان كه در صفحات « قانون » اشاره مىرود ، وجود داشته است ، مسئلهء ديگرى است . امّا ، مسلم است كه نفوذى به مراتب مؤثرتر ، يعنى سيد جمال الدين افغانى ، در ايران وجود داشته است كه گرچه حدود 1886 يا 1887 از ايران اخراج گرديد ، ولى ، چنان كه گذشت ، در پائيز 1889 به دعوت شاه به اين كشور بازگشت .
از اين واقعه ، روايت ذيل در « مشاهير الشرق » جرجى زيدان - قسمت دوم ، صفحهء 62 - ارائه گرديده است :
« در اينزمان اتفاقا نمايشگاه 1889 پاريس گشايش يافت . سيد جمال الدين از اين نمايشگاه ديدار كرد و در بازگشت از پاريس در مونيخ ، مركز باواريا ، با شاه ملاقات نمود . شاه از سيد دعوت كرد همراهش برود و سيد اين دعوت را پذيرفت و همراه شاه به ايران رفت . امّا ، عندالورود به تهران مردم مجددا گرد وى جمع شدند تا از دانش او بهرهمند گردند . از شاه نيز هيچ سوءظنى در مورد اعمال وى بروز ننمود ، گويى سفر اروپا بسيارى از ترديدها را زايل كرده بود . در واقع شاه او را نزد خود آورده ، مسئوليت بسيارى از مشاغل مهم دولتى را به دو سپرده و در تدوين قوانين و مسايلى ازيندست با وى مشورت مىنمود . حال ، تحمل اين وضع بر افراد ذينفوذ و خاصه امين السلطان صدراعظم گران مىآمد .
و همو بود كه محرمانه براى شاه استدلال كرد كه اين قوانين ، گرچه عارى از امتيازى نيستند ، با وضعيت كشور تطابق نداشته و بهعلاوه مىتوانند در انتقال قدرت و نفوذ از دستان شاه به دستهاى ديگر كارساز افتند . اين استدلالها در شاه بىتأثير نبود و بهتدريج احساسات وى در سيمايش ظاهر گرديد .
سيد كه اين حالت را دريافته بود ، از شاه اجازه خواست به شاه عبد العظيم ، بيست كيلومترى تهران ، رفته و در آنجا استراحت كند . اين رخصت داده شد و در آنجا شمار بسيارى از علماى برجسته دور سيد جمع گرديده ، وى ايشان را موعظه كرده و به انجام اصلاحات در امور حكومت ترغيب نمود . هشت ماهى بيش نگذشته ، آوازهء شهرتش در تمامى ايران پيچيد و معمولا خبر مىرسيد كه وى در طرح اصلاح امور حكومت فعال است . در اين هنگام ناصر الدين شاه ، كه از عواقب كار مىانديشيد ، پانصد سوار به شاه عبد العظيم اعزام داشته و ايشان سيد جمال الدين را در عين بيمارى از بستر بيرون كشيده و در معيت پنجاه سوار محافظ او را به مرز امپراتورى عثمانى بردند « 1 » . با مطالعهء متن بازجويى
هامش
( 1 ) . خبر اخراج سيد جمال الدين از تهران در روزنامهء تايمز ، مورخ 12 ژانويهء 1891 ، درج گرديد . سيد شمهاى از احوال خود را در مقالهء « حكومت وحشت در ايران »( Reign of Terror in Persia )، مندرج در" Contemporary Review "، مورخ فوريهء 1892 ، صفحات 248 - 238 ، بيان داشته است . همچنين به صفحات 11 و 15 و ساير صفحات در همين منبع رجوع كنيد .