سردبير پاسخ مىدهد : « سركار تاجر ! اينها خيلى حق دارند كه ما را به كلى مرده بدانند . در ملكى كه يك شعاع حيات ديده بشود و در گروهى كه يك رگ حس باقى مانده باشد ، كدام وزير نجيب مىتواند اينهمه حقارت [ و ] پريشانى را بر آن ملك بار نمايد ؟ »
شمارهء 7 ( بدون تاريخ ، امّا تصور مىشود حدود 18 اوت 1890 منتشر شده باشد ) حاوى درخواستى جهت آموزش عالى زنان است كه چنين خاتمه مىيابد : « حالا كه در ايران بسى مردها زن شدهاند ، جاى آنست كه زنها به شوهرهاى خود قدرى درس مردى بدهند . » در اين شماره از ميرزا يحيى خان مشير الدوله ستايش گرديده است .
شمارهء 8 ( كه تصور مىشود حدود 18 سپتامبر 1890 انتشار يافته باشد ) مشتمل بر نامهاى است كه طبق محتوايش ، نگارندهء آن بايست مردى جوان از نجباى اصيل كرمان باشد . در اين نامه ، براى نخستينبار شخص شاه به علت هرجومرج حاكم مورد سرزنش قرار مىگيرد . نويسندهء نامه نشريهء « قانون » را به سبب عدم ترك چاپلوسى و تداوم ستايش از شاه ، با آنكه منطبعهء كشورى است آزاد ، و تنها بسنده كردن به انتقاد از وزرا نكوهش مىكند . وى مىپرسد : « وزرا كيستند ؟ وزرا چيستند ؟ اينها را كه انتخاب كرده است ؟ بهجز شاه كه مىتواند در دنيا اينطور وزرا پيدا بكند ؟ » سپس مىافزايد : « ما هيچ حق ايراد به امين السلطان نداريم . اگر او از ميان برود ، خود شاه قطعا مجهولتر و معيوبتر از او را اختراع خواهد كرد . شاه محققا از آدمقابل بدش مىآيد . »
در دو شمارهء باقيماندهء « قانون » - شمارههاى 9 و 19 - ، كه من در اختيار دارم « 1 » ، هيچنكتهء خاص قابل ذكرى وجود ندارد . آخرين شماره احتمالا حدود ماه اوت 1891 انتشار يافته است . امّا ، از آنروى كه شمارهء 6 اين نشريه آخرين شمارهايست كه تاريخ نشر در آن قيد گشته ، تعيين تاريخ دقيق غيرممكن است . همانگونه كه در پانوشتههاى پيشين گذشت ، بهنظر مىرسد كه بههرحال انتشار اين نشريه تا حدود اواسط 1893 ادامه داشته است . امّا ، پارهاى اشارات مندرج در بازپسين شماره از آن حاكى است كه طبع « قانون » تا زمان سلطنت مظفر الدين شاه تداوم يافته است .
تعيين اهميت نقش « قانون » در بيدارى ملى دشوار است . ما شاهد آن بودهايم كه اين نشريه بهطور نسبتا گستردهاى در ايران پخش مىگرديد ، به شاه و وزرايش هشدار مىداد و مردان صاحبمقامى كه آن را خوانده يا در اختيار داشتند زندانى مىگشتند . امّا ، اين نكته كه واقعا تا چه حد انجمنى سازمان
هامش
( 1 ) . بنگريد به پانويس ص 52 در فصل حاضر .