آقاى بلانت در بيان نظريات پرنس ملكم خان ، به نقل از خود وى مىگويد كه به پيروانش توصيه مىكند كه تنها به عنوان « آدم » بسنده ننموده ، بكوشند تا درخور اطلاق عنوان والاتر « انسان » گردند با اين وجود ، در جريدهء « قانون » اين كلمهء اوّل ، يا به تعبير آقاى بلانت : فروتر ، است كه به جسم و جان پيروان و ياوران ايرانى مورد خطاب قانون تزريق مىشود . جملات منتخب ذيل نمونههايى هستند ازيندست ( از شمارهء 4 ، مورخ 20 مه 1890 ) : ،
« يك تاجر تبريزى از ارز روم مىنويسد : من فداى قانون ! بفرمائيد چه بكنم ؟ جواب ما اينست :
كتاب آدميت را به دست بياور ، بخوان ، آدم بشو و به اندازهء شعور خود در ترويج آدميت بكوش .
يكى از علماى فارس مىنويسد : لفظ آدم و آدميت را زياد تكرار مىكنيد . مراد از اين لفظ چيست ؟ [ جواب : ] ما كه تشنهء عدالت و دشمن ظلم هستيم و به فضل الهى خود را آدم مىدانيم از براى اينكه برحسب اسم هم از جانوران متعدى فرقى داشته باشيم ، خود را همه جا آدم اعلام مىكنيم .
هركس طالب عدالت و صاحب غيرت و دوست علم و حامى مظلوم و مقوى ترقى و خيرخواه عامه است ، او آدم است .
شخصى از عراق مىنويسد : من خودم را آدم مىدانم ، امّا از آدميت من تنها چه كارسازى خواهد شد ؟
شما اگر واقعا آدم هستيد ، همينقدر كه چشم و گوش خود را فىالجمله باز كنيد ، خواهيد ديد كه در ايران تنها نيستيد . »
متن ذيل كه از همين شماره گزيده شده است ، يحتمل اشارهايست به سيد جمال الدين كه ، چنان كه گذشت ، در پائيز 1889 به همراه ناصر الدين شاه به ايران بازگشت :
يك واعظ جليل القدر ، كه از اطوار و اخلاق آحاد چاكران ديوان آگاهى دقيق دارد و چنديست به يك ذوق منوّر با نهايت پختگى در بلاد ايران مشغول ترويج آدميت است ، در ضمن بعضى اطلاعات مىنويسد :
« البته تا به حال از هزار جا اطلاع دادهاند كه در ايران عموم اصحاب شعور بيش از آنچه در خارج بتوان تصور كرد مشتاق و تشنهء ظهور عالم قانون هستند . و شكى نداشته باشيد كه خلق اين ملك ، چه بزرگ و چه كوچك ، چه در باطن و چه در ظاهر ، منتهاى امداد و رعايت و تقويت را به شما خواهند رسانيد . و ليكن ، واجب مىدانم مخصوصا شما را خبر بكنم كه از يك جنس جانوران ايران بايد خيلى اجتناب نمائيد . . . » وى به چاپلوسان فرصتطلبى اشاره دارد كه فاقد اصول ، آرمان و شرف بوده و
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 54
مساهمون: ادوارد براون
ص٥٤