تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
خويش بود ، پس از آزمايشى مختصر نوميد گرديد . امّا ، به سلطان ترك اميدى بيشتر بسته بود و در آن سامان نهضتى را پى نهاد - نهضتى كه هنوز در ايران از حاميان ذىنفوذى برخوردار است - تا بين سنيان تركيه و شيعيان ايران تفاهمى متقابل را پديد آورد . اين تفاهم نيز از يك طرف مبتنى بود بر به رسميت شناختن خلافت عثمانى از سوى ايرانيان ، و از دگر سوى به رسميت شناختن پادشاه ايران به رهبرى شيعيان از جانب تركان و همچنين موجب ترك متقابل اعمالى بود كه خصومت موجود بين ايندو قلمرو عظيم مسلمان‌نشين را دامن مىزد . چراكه وى علانيه مىديد كه هردو امپراتورى را خطراتى همسان تهديد مىكند و تنها با وحدت عليه دشمن مشترك ، به عوض اتلاف توان و نيرو در ستيزه‌جويىها و مناقشات مسلحانهء ادوارى ، مىتوان به رهايى از هلاك قريب الوقوع اميدوار بود . حتى برخى از مجتهدين و علما نيز به سوى اين سياست جذب گشتند . امّا ، هنگامى كه اين افراد طى انقلاب اخير ايران ، تا حدى به سبب تمايل و حس همدردى طبيعى و قدرى هم به دليل ضرورت ، از نهضت مشروطيت حمايت كردند ، سلطان عبد الحميد ، كه تا ژوئيهء 1908 هيچكس را جسارت اداى كلمهء « مشروطيت » در حضور وى نبود ، تمامى روابط خود را با ايشان قطع كرده و با صدور جواز عبور سپاهيانش از مرزهاى شمال‌غربى ايران بر معضلات و نابسامانىهاى كشورش افزود . بااين‌وجود ، در عصر نوين و درخشانترى كه حال در تركيه طلوع نموده ، شايد ايده‌هاى سيد جمال الدين از توفيق بيشترى برخوردار شوند .