تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
بيگانگان واگذارند . « اى هاديان مردم ! اگر اين فرعون بدبخت را به حال خود بگذاريد ، يا به وى رخصت دهيد كه به سلطنت جنون‌آميز خود ادامه دهد و در سرنگون ساختن وى از مقامى كه به ناصواب غصب كرده تعجيل ننمائيد ، ديگر كار تمام است و چاره‌جويى و جبران ، مافات دشوار . » دنبالهء مقاله به سرنگونى ناصر الدين شاه اختصاص دارد كه به نظر رسيد دست يافتنى است ، چراكه عموم مردم از وى نارضا بوده و همراهى روحانيت با مردم در لغو امتياز ننگين تنباكو بر وجههء ايشان افزوده است . محمد رشيد ، مؤلف اين اثر ، در باب نفوذ عظيم علما در ايران تذكارى افزوده و خاطرنشان مىسازد كه محض تعالى اسلام ، ضروريست كه علما از دريافت حقوق و مواجب از حكومت امتناع ورزند . وى نتيجه مىگيرد كه « اسلام نمىتواند پيشرفت كند ، مگر به استقلال علما و عدم اتكاء ايشان در تأمين معاش يوميه ، تعليم و تعلم و دلالات خود به سلاطين و اشراف چنان كه الى حال مرسوم بوده است . آخرين مقالهء نقل شده ، از شمارهء فوريهء 1892 « ضياء الخافقين » اخذ شده است . گرچه اين مقاله از دو مقالهء ديگر كوتاهتر است ، امّا بيش از آنست كه بتوان به نقل كامل آن مبادرت كرد و لهذا ذكر نمونه‌اى در اينجا بسنده است . اين مقاله در باب شرايط خفت‌بار ايران ، استبداد و افراططلبىهاى طبقات حاكمه است كه كشور را ويران ساخته و شمارى از ايرانيان را به خارج تبعيد كرده ، و همچنين فساد دستگاه‌هاى دولت ، فروش حكومت‌ها و مناصب حكومتى ، بىقانونى محض ، شيوع شكنجه و هر آن بيرحمى و شقاوت و سرآخر نبود نظم و انضباط در بين سربازان بىحقوق و آواره كه گذرانشان از غارت و دزدى است و تنها براى هموطنان سخت‌كوش و بردبار خود خطرناك هستند . دولت شرع مقدس را پايمال و نابود ساخته ، از ادارهء امور بر مدار تمدن نفرت داشته از آن تحذير مىجويد و قوانين عقلى و عقل سليم را خوار مىدارد . تنها خشم و شهوت حاكم بوده ، حرص و آز سلطه داشته و خشونت و شقاوت ، تيغ و تازيانه ، داغ و درفش حكمفرماست . از خونريزى خوشدل مىشود ، به توهين غير مىبالد و به يغماى اموال شوى مردگان و يتيمان شادمان مىگردد . در اين بلاد امنيتى نيست و سكنه را در نجات زندگى خود جز گريز از چنگال استبداد چاره باز نمانده است . يك‌پنجم از ايرانيان به تركيه و روسيه گريخته و شما شاهد سرگردانى آنان در شوارع و بازارها به عنوان باربر ، رفتگر و سقا هستيد كه به‌رغم جامه‌هاى ژنده و سيماى افسرده و مشاغل پست از رهايى و