حال هنگامى كه ظل السلطان ، كه در وين به سر مىبرد « 1 » ، از بركنارى برادرزادهاش محمد على مطلع گرديد و احتمالا به اين اميد كه از وضعيت موجود بهره گيرد تصميم گرفت به ايران بازگردد و در 5 اوت ، عليرغم هشدارهاى انگلستان و روسيه مبنى بر آنكه در صورت بازگشت به كشورش حمايت آنها را از دست خواهد داد ، عملا در ساحل بندر انزلى پياده شد . تقريبا بلافاصله پس از ورود توسط حكومت دستگير گرديد و در رشت در بازداشت نگاهداشته شد و به وى اطلاع داده شد تا زمانى كه جريمه ، يا غرامتى ، معادل 100 هزار پوند نپردازد آزادى وى اعاده نخواهد گرديد « 2 » . وى براى مدتى در مقابل اين درخواست سرسختانه مقاومت كرد . امّا سرانجام ، در 25 سپتامبر ، صد هزار تومان ( 1666 پوند ) پول نقد به عوامل حكومت پرداخت كرد و روز بعد ، با تعهد ارسال 200 هزار تومان ديگر ( 33332 پوند ) ، رقمى كه بالاخره بر سر آن توافق گرديد ، طى چهار ماه آينده ، انزلى را ترك و عازم اروپا شد . در دسامبر 1909 وى در پاريس بود و به احتمال زياد هنوز هم در آنجاست « 3 » .
در 7 اوت ، روزى كه ظل السلطان دستگير گرديد ، نمايندهء شجاع و درستكار تبريز ، سيد تقىزاده ، پيروزمندانه ، در حالى كه توسط عدهء زيادى از مليّون اسكورت مىشد ، وارد تهران گرديد . يك سال قبل ، وى پناهگاه سفارت بريتانيا را ، با تضمين امنيت جان و مالش به شرط آنكه مدت يك سال و نيم در تبعيد بماند ، ترك كرد « 4 » . وى در اواخر سپتامبر 1908 ، در حالى كه عملا بىپول بود ، وارد لندن شد . در حالى كه پول اندكى را كه با خود داشت و نيز برخى اسناد مهم وى را ، طى سفرش در داخل قلمرو روسيه ، ربوده بودند . من شانس آن را يافتم كه بتوانم شغل كوچكى را براى وى در كتابخانه دانشگاه كمبريج ، طى پائيز آن سال ، دست و پا كنم و بدينترتيب مدت چند هفته از مكالمهء روزمره با وى و دوست و همراهش ميرزا محمد على خان بهرهمند شوم . تمامى آنچه كه ديدم ، صرفا در جهت تأئيد و تعميق احساس مطلوبى بود كه قبلا از طريق گزارشات و دوستان مشترك در من به وجود آمده بود . وى به عنوان مردى برجسته به خاطر بيغرضى ناشى از افكار بلندش ، صداقتش ، راستگوئىاش ، و شجاعتش مرا تكان داد . من هرگز نديدم كه وى سخنى به تعجيل يا از سر بىملاحظگى بگويد ، و حتى آن دسته از اظهارات وى كه در ابتدا بهنظر مىرسيد غيرمعتبر است ، فكر
هامش
( 1 ) . تان( Tempi )مورخ 21 ژوئيه 1909 .
( 2 ) . تايمز ، 11 اوت .
( 3 ) . من مطلع شده كه وى زمستان و بهار سال گذشته ( 1911 - 1909 ) را در نيس گذرانده است .
( 4 ) . در اصل شاه سابق خواستار آن بود كه وى بايد مدت ده سال در تبعيد باشد . نگاه كنيد به كتاب آبى [ كد 4581 ] ، شمارهء 220 ، ص 171 .