مىكنم بعدا حقيقت تمامى آنها از طريق منابع مستقل به اثبات رسيد . وى سخنرانى فصيح و قدرتمند ، در زبان فارسى ، بود و موضوعات سخنرانى خود را به خوبى تنظيم مىكرد ، و براى من همواره خوشايند بود كه سخنرانيهاى وى را كه در لندن و كمبريج ايراد مىگرديد ، ترجمه كنم . در حالى كه تبريز سرگرم دفاع قهرمانانهء خود بود ، يعنى دو ماه قبل از آنكه محاصره شود ، دوستانش در آن شهر به وى نامه نوشته و كرارا از او خواستند كه به آنها بپيوندد ، و او با ارزيابى دقيق خدماتى كه اميدوار بود بتواند در آنجا و اينجا به كشورش ارائه كند ، بىآنكه حتى يك لحظه به خطرات عظيمى كه با مراجعت به كشورش وى را تهديد مىكرد انديشه كند ، تصميم گرفت به نداى دوستانش پاسخ دهد و بنابراين كمبريج را به قصد تبريز ترك كرد ، و در پايان نوامبر 1908 با دشواريهاى بسيار و مواجه با خطرات زياد به آنجا رسيد در حالى كه خوب مىدانست كه در صورت افتادن شهر به دست سلطنتطلبان سرنوشت وى چه خواهد بود . وى كاملا سزاوار استقبال عظيمى بود كه در تهران از وى شد و دوازده روز بعد از ورودش به پايتخت ، همراه دو تن ديگر از دوستان قديمى من يعنى نواب ميرزا حسينقلى خان و حاجى ميرزا عبد الحسين خان وحيد الملك - خبرنگار ايرانى تايمز - از جمله 15 تن افرادى بودند كه به عنوان نمايندگان پايتخت در مجلس جديد انتخاب شدند . و در حالى كه قهرمانان زندهء مبارزه به اين طريق مورد استقبال قرار گرفتند ، مردگان نيز فراموش نشدند و مقبرهء ميرزا ابراهيم آقا ، يكى ديگر از نمايندگان تبريز در مجلس گذشته كه قربانى كودتاى ژوئن 1908 گرديد ، گلباران و با شمعها چراغانى شد « 1 » .
مطبوعات آزاد ، كه همراه با اوّلين مجلس ظهور و سقوط نمودند ، مجددا با پيروزى مليّون تجديد حيات يافتند . حتى قبل از اين پيروزى نيز حبل المتين مجددا در رشت ، هنگامى كه اين شهر اعلام حمايت از مشروطيت نمود ، شروع به انتشار كرد . شمارهء هشتم اين روزنامه در 5 آوريل 1909 ، و پنجاه و چهارمين شمارهء آن در 9 ژوئيه منتشر گرديد . اين دو شماره تنها شمارههايى از اين نشريه هستند كه در اختيار دارم ، امّا با پيروزى مليّون اين روزنامه نيز به دنبال آنها وارد تهران شد . معهذا ، طولى نكشيد كه سردبير اين روزنامه ، سيد حسن ، در نتيجهء نگاشتن مقالهاى كه در آن با تأسف از ايام قبل از اسلام ايران سخن رفته و از اعراب - كه به زبان فردوسى ، آنها را سوسمارخور توصيف نموده بود - با لحنى تحقيرآميز ياد كرده بود ، عليرغم خدمات برجستهاى كه وى و برادرش - مؤيد الاسلام ،
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به روايتى جالب در مورد تصرف تهران و وقايع بعدى ، كه توسط سيد حسين تجريشى نگاشته شده و در شمارهء 10 و 11 « چهرهنما » ( 14 و 29 سپتامبر 1909 ) درج گرديده است .