امير بهادر جنگ ، موقر السلطنه ، مجلل السلطنه ، و سعد الدوله بودند كه فرد اخير را من ، در دسامبر 1909 ، در پاريس ملاقات كردم . وى نقشهاى مختلف و متفاوتى را در وقايع ايران ايفا نموده بود و زمانى ، همراه ناصر الملك ، به عنوان دو تن از تواناترين وزرا ، با تمايلات آزاديخواهانه ، شهرت يافته بودند .
ديگر مرتجعين برجسته يا افرادى كه اعتقاد بر اين بود كه جاهطلبيهاى خطرناكى را در سر داشتند مجبور به پرداخت جريمههاى سنگين و ترك كشور شدند . « برجستهترين اين افراد شاهزاده ظل السلطان ، فرزند ناصر الدين شاه و برادر ارشد مظفر الدين شاه ، بود . در 1887 ، هنگامى كه در پاريس بود » وى بر اكثر ايالات جنوبى حكمروائى مىكرد و در اصفهان داراى يك ارتش كوچك كاملا مجهز و سهمگين بود . آنزمان وى به عنوان يك طرفدار انگليسى « قدرتمندترين » و بيرحمترين حاكم در كشور شهرت داشت .
اوايل بهار 1888 ، وى به تهران آمد تا با پدرش ناصر الدين شاه ، كه همانطور كه معلوم شد به قدرت فزايندهء او ظنين شده بود ، ملاقات كند و ناصر الدين شاه از بيم آنكه وى نقشههايى براى دستيابى به سلطنت داشته باشد براى مدتى او را عملا زندانى كرده و سپس بهطور مشروط آزاد نمود ، چند تن از وزراى وى را بر كنار ساخته ، ارتش وى را منحل نمود و او را تقريبا از تمامى مناطق تحت حكومتش ، به استثناى اصفهان ، محروم ساخت . اين گمان وجود داشت كه تحريك روسيه در مغضوبيت اين شاهزاده مؤثر بوده است ، زيرا همانطور كه گفته شد وى به عنوان يك طرفدار انگليسى شهرت داشت و به تازگى مدالى از سوى حكومت بريتانيا دريافت نموده بود . پس از برقرارى روابط حسنه بين انگلستان و روسيه و كودتاى ژوئن 1908 ، اين دو قدرت مشتركا در صدد برآمدند كه وى را از ايران ، با تضمين جان و مالش « 1 » ، پس از آنكه منزلش در تهران توسط كلنل لياخوف گلولهباران گرديده بود ، خارج سازند . اگرچه آقاى مارلينگ آنچنان معتقد بود كه به محض بركنارى و خروج وى از ايران ناآراميها در ايالت تحت حكومت او ، فارس ، آغاز خواهد شد كه ، در 5 ژوئيه 1908 ، مصرا خواستار حفظ اسكورت اعزام شده به كنسولگرى بريتانيا در شيراز شد ، كه « فعاليت به عمل آمده توسط وى » در سه هفته قبل « تبديل به نظم شده » و « آرامش كامل » برقرار نمود « 2 » .
هامش
( 1 ) . كتاب آبى [ كد 4581 ] ص ص 124 ( شمارهء 123 ) ، 125 ( شمارهء 126 ) ، 126 ( شمارههاى 128 - 127 ) ، 127 ( شمارههاى 131 و 133 ) ، 136 ( شمارهء 165 ) و غيره .
( 2 ) . همان مرجع ، صفحه 142 ( شماره 176 ) ، مورخ 18 ژوئن 1908 . و نيز صفحه 163 همان مرجع ، همچنين ص 184 .