با ميرزا على اكبر خان كه بيشتر به نام مستعار « دخو » يا « دهخدا » معروف است و يكى از آن كسان است كه زندگيش توسط سفارت بريتانيا نجات داده شد ، در ژوئن 1908 تجديد حيات يافت « 1 » .
در مورد « كميتهء ايران » مستقر در لندن - يا بهتر بگوئيم « كميتهها » زيرا دو كميته وجود دارد : يكى كميتهء پارلمانى و ديگر كميتهء غيرپارلمانى - ، از آنجا كه تا حدودى بدان وابسته دانسته مىشوم ، ارجح آن بود كه چيزى نگويم . اگر به خاطر توصيف شخصا غيرمنصفانهاى نبود كه روزنامهء تايمز در مورد آن ارائه نمود و در سرمقالهاى در شمارهء 10 سپتامبر 1909 خود آن را چنين توصيف كرد :
( مجمعى - 2 ) متشكل از « سياستمداران راديكالى كه احساسات افلاطونى آنها نسبت به مشروطيت ايران پوششى مناسب براى احساسات ضد روسى آنهاست كه از هنگامى در آنها به وجود آمده كه اتخاذ يك سياست مسالمتجويانه و ليبرالتر از سوى سن پترزبورگ منجر به يك تفاهم دوستانهتر بين روسيه و كشورشان گشته است ، » بىترديد اين برخورد تا حدودى ناشى از حسرتى است كه تايمز به دليل رد پيشگويى مطمئناش در رابطه با عدم توانايى ملّيون ايرانى در انجام هركارى براى خودشان ، تجربه نمود و اكنون اين روزنامه در صدد است اين نظريه را با اين مجادله كه « ملّيون داراى خون اصيل ايرانى بندرت تمايلى آنچنان به نبرد براى اصول مشروطيت ، كه گرمىبخش فصاحت كلام آنها تا مرز هيجانات بىضرر است ، از خود نشان دادهاند » و اينكه « آنهايى كه جان خود را به خطر انداختهاند قفقازى ، ترك ، عرب و لر و ديگر قبايل چادرنشين بودهاند كه نسبت به ايرانيان معمولى نوعا جنگاورتر مىباشند . » و اين توجيه همانقدر مقرون به حقيقت است كه بگوئيم تعداد معدودى از نويسندگان برجستهء تايمز داراى خون اصيل انگليسى بوده ، و « آنهايى كه توان و استعداد خود را در خدمت اين روزنامه قرار دادهاند ، عمدتا اسكاتلندى ، آمريكايى يا يهودى هستند . » فقط يك حالت بدخويى مىتواند موجب آن شود كه تايمز فراموش كند كه نفرت از روسيه ، در شديدترين و افراطىترين شكلش ، مخلوق آن رهبر محافظهكار كبير ، لرد بيكانسفيلد
( Beaconsfield )
بود ، يا اينكه اين صفت را نه ميتوان انصافا به لرد لاينكتون ، رئيس برجستهء كميتهء ايران ، نسبت داد و نه به ارل رونالدشاى و نه حتى به آقاى اج . اف . بى . ولينچ كه اين روزنامه شديدترين خشم خود را متوجه وى ساخته است . تأسفآور است شاهد باشيم روزنامهاى كه زمانى عموما به عنوان يك روزنامهء منصف و مؤدب تلقى مىگشت ، اكنون به آن حد نزول كرده باشد كه چنين مطالب چرند بدخواهانهاى را به
هامش
( 1 ) . كتاب آبى [ كد 4581 ] ، شمارهء 220 ، ص 171 .