وى و همراهانش پناه داد « 1 » ، معمايى است كه هنوز نتوانستهام آن را حل كنم . به مدد افراد شجاع و سختكوش ايل بختيارى ، به رهبرى ضرغام السلطنه ، بود كه اصفهانيها توانستند خود را از شر حاكم مستبد رها و تا 5 ژانويه شخص صمصام السلطنه با 1000 تن از بختياريها اختيار شهر را در دست گرفته و از شركتهاى خارجى محافظت نموده و نظم را برقرار سازد ، در حالى كه شهر آرام شده و سربازان شاه - كه منبع اصلى و اوليّهء بىنظمى بودند - كاملا پراكنده شده بودند « 2 » . شاه تحميق شده توصيهء نمايندگان انگليسى و روسيه ، جهت انتصاب صمصام السلطنه به عنوان حاكم اصفهان ، را رد كرد و به حيلهء مشخص تلاش براى كاشتن بذر نفاق در ميان رؤساى بختيارى متوسل شد ، امّا موفقيتى حاصل ننمود « 3 » . صمصام السلطنه ، با نيرومندى و خبرگى ، به تلاش خود ادامه داد . در 8 ژانويه ، وى با پذيرفتن خطر عقب كشيدن سربازان خود و سپردن شهر به دست الطاف شاه و سربازانش ، به اصفهانيها دستور داد در ظرف سه روز نمايندگان را براى مجلس مشروطهء محلى انتخاب نمايند « 4 » . و سه روز بعد آقاى گراهام گزارش داد ، كه نظم ، به مطلوبترين نحو ، در اصفهان حفظ و در روز يكشنبه يك اجتماع عمومى ، جهت انجام انتخابات ، برگزار گشته است « 5 » . اين رئيس بختيارى همچنين پيامى براى فرمانفرما ، حاكم جديد منصوب از طرف شاه ، ارسال داشت . اين پيام به عنوان « يك اعتراف صريح مبنى بر حمايت وى از آرمان ناسيوناليسم » توصيف گرديد « 6 » .
اين تحول جديد و غيرمنتظره در اوضاع ، كه با سفر سردار اسعد ، برادر بزرگتر صمصام السلطنه ، كه حال به عنوان قهرمان ملّى شهره بود ، به پاريس و لندن بر مشاورههايى بين وى و هموطنانش در اروپا بىارتباط نبود ، در ظاهر اصلا خوشايند حكومت روسيه قرار نگرفت و در 9 ژانويه آقاى ايزولسكى اظهار عقيده كرد « كه بايد جهت جلوگيرى از برقرارى حكومتهاى مستقل در تبريز و اصفهان كارى انجام شود « 7 » . » سر ادوارد گرى ، در 13 ژانويه ، با متانت قابلتحسين بدان پاسخ داد كه « حكومت اعليحضرت مخاف هرگونه دخالت ، در رابطه با اوضاع تبريز يا اصفهان مىباشند » و « در
هامش
( 1 ) . همان مرجع ، ص 16 شماره 31 و ص ص 7 - 46 شمارهء 78 .
( 2 ) . همان مرجع ، ص 18 ، شمارهء 35 .
( 3 ) . همان مرجع ، ص ص 19 - 18 ، شمارههاى 35 ، 37 ، 39 و 40 .
( 4 ) . همان مرجع ، ص 20 شمارهء 43 .
( 5 ) . همان مرجع ، ص 22 شمارهء 49 .
( 6 ) . همان مرجع ، ص 21 ، شمارهء 45 .
( 7 ) . كتاب آبى [ كد 4733 ] ، ص 20 ، شمارهء 44 .