عثمانى را مجبور به حفظ نيروهاى بسيار در طى يك رشته مرز بسيار گسترده نمايد . » قبلا ، در 17 اكتبر ، به وزارت امور خارجه بريتانيا اطلاع داده شده بود و در آنزمان سر ادوارد گرى به سر آرتور نيكلسون سفير بريتانيا در سن پترزبورگ تلگراف زده بود تا بگويد اين امر احساس بسيار بدى را در اينجا به وجود خواهد آورد » و سئوال كند كه « آيا ممكن نخواهد بود حكومت روسيه را به عدم دخالت مجبور نمايند « 1 » ؟ » ظاهرا در نتيجهء ميانجيگرى بريتانيا ، در 20 اكتبر « 2 » به نيروهاى روسى كه اعزام شده بودند دستور داده شد در جلفاى روسيه باقى بمانند و وارد قلمرو ايران نشوند . به عنوان دليل دخالت مذكور ، رسما اعلام گرديد كه كنسول روسيه در تبريز « معتقد بود كه خطر [ نسبت به جان اروپائيان ] جدى و قريب الوقوع است « 3 » . » ده روز بعد ، صحبتهاى جديدى در مورد دخالت روسيه مطرح گرديد و اينبار به بهانهء جديد « زيان جدى وارده به تجارت روسيه » - بهانهاى بسيار سست ، زيرا اگر بهانه مقبوليت عامه يابد تهاجم همسايگان هركشورى را ، كه به سبب جنگ يا ديگر مصائب دچار مضيقه گرديدهاند ، به اين كشور توجيه خواهد نمود . - امّا يكبار ديگر ، در 31 اكتبر ، اعتراض سر ادوارد گرى مؤثر واقع شد و اگرچه ترس از دخالت روسيه همواره بر مردم تبريز و دوستانشان حاكم بود ، امّا اين خطر براى مدتى دفع گشته بود .
بهنظر مىرسد ضرورت نداشته باشد مشروحا به متن برخى تلگرامهاى ارسالى در اواخر ژوئيه 1908 ، توسط رهبران مرتجع تبريز به شاه و وزرايش ، اشاره كرد . نسخ اصل مهر و امضاء شدهء اين تلگرافها ، هنگام تصرف تلگرافخانه ، به دست ستار خان افتاد و كپى آنها نزد من موجود است . در عين حال ، روايت كلى از محتواى اين تلگرافها ، و ترجمهء دو فقره از مهمترينشان ، را مىتوان در صفحات 59 - 55 « روايتى مختصر از وقايع اخير ايران » ، كه در ژانويه 1909 منتشر ساختم ، پيدا كرد . اين دو تلگراف مهم از سوى ژنرال سلطنتطلب ، شجاع نظام ، براى وزير جنگ و نخستوزير ارسال گشته بودند . در تلگراف اوّل وى درخواست كرده بود كه ، در صورت تصويب شاه ، سفارت به سركنسول دستور دهد 10 يا 20 هزار فشنگ براى سلطنتطلبان « فراهم سازد . » و در تلگراف دوم دريافت اين فشنگها اطلاع داده شده بود . در مورد اينكه منظور كدام سفارت و كدام سركنسول است ، ترديد اندكى مىتواند وجود داشته باشد .
هامش
( 1 ) . كتاب آبى در مورد ايران [ كد 4581 . ] ص 192 ، شمارهء 266 .
( 2 ) . همان مرجع ، ص 193 شماره 268 .
( 3 ) . همان مرجع ، ص 194 ، شمارههاى 270 ، 271 و ص 200 شمارهء 282 .