لازمه اين معاهده آنست كه به محض ظهور يك نفر طاغى و ياغى در ملك ، اين دو دولت مهربان محض دوستى قشون وارد كنند و ياغى را دفع نمايند و آنوقت است كه كار دنباله پيدا مىكند و تا قيامت ممتد مىشود . »
« توضيح اين مسئله را به يك مثال قناعت مىكنيم . فرض مىنماييم در سه چهار ماه قبل اين معاهده اختتام يافته و ظهور سالار الدوله بعد از صحه شدن عهدنامه بود فورا مخبر رويتر به همه عالم خبر مىداد كه سالار الدوله مدعى سلطنت شده است ، روزنامه ديلى ميل هم از قول وقايعنگار خود يك حاشيه اضافه مىكرد كه بنا به خبر موثق عده زيادى از اعيان بلاد و رؤساء به طرف او مايل شدهاند .
استندارد مىگفت خبر صحيح رسيده كه چندين طوايف جنوبى و غربى ايران پيروى از مدعى سلطنت جديد دارند و علىالتحقيق جمعيتش به سى هزار نفر رسيده است . آنوقت سفير انگليس هم رسما از وزراء جويا مىشد كه مشاراليه چه مىگويد ، لابد وزراء كافى ما جواب مىدادند سالار الدوله مدعى شخص پادشاه است . خيلى خوب چرا قشون به دفعش نمىفرستيد ؟ چرا در تدارك هستيم . بعد از چند روز خبر دادند سالار الدوله حوالى نهاوند و ملاير را چاپيده شهر ملاير يا نهاوند را محاصره كرده است . »
« فورى روزنامه تايمز مقالهء مفصلى مىنويسد كه دولتين معاهدتين برحسب ضمانتى كه در حفظ امنيت و سلطنت شخص سلطان ايران كردهاند بايد تدارك ديده لدىالاقتضاء قشون وارد كرده امنيت را استقرار داده مدعى سلطنت را قلع و قمع كنند ، مسلم است كه چون آن حدود به ممالك روسيه نزديكتر است بايد از روسيه قشون وارد شود ليكن مخارج آن را دولتين بالتساوى بپردازند . پارلمان رأى داد ، با پترزبورگ مخابره شد قشون وارد ، سالار الدوله مأخوذ گرديد . مدتى قشون در آن حدود معطل استقرار امنيت خواهد شد - اين مخارج برآورد گرديد ، تقريبا پنج ميليون ليرهء انگليسى مىشود اين مبلغ را بايد از ماليه ايران برداشت چنان كه در چين مطالبه مخارج ورود قشون نموده و غرامت را گرفتند ، خوب ماليه ايران كه خود به اداء اين مبلغ وفا نمىكند پس بايد دو نفر مأمور از دولتين براى ازدياد ماليه و مراقبت از افراط و تفريط در آن مقرر گردند مأمور روس طرف شمال را و مأمور انگليس سمت جنوب را پاسبان باشند ، بعد از مدتى راپرت اين دو نفر مأمور به دربار دولت خود اينست كه با وضع خرابى ايران ماليه زياد نمىشود ، و اين مبلغ ممكن نيست به دست آيد . بايد به هر شكل است ايران را آباد ساخت ، تا ماليه رو به ازدياد نهد ، ايران محتاج به اصلاحات لازم است تا ترقى كند . طرق و شوارع را بايد هموار و تسطيح كرد ، راهآهن بعضى جاها واجب است ، بستن سدها و
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: ادوارد براون
ص١٧٧