16 دسامبر ، او رئيس ايل قاجار « 1 » را به مجلس فرستاد تا از آنان بخواهد موقتا انحلال يافته و اجازه دهند شاه نظم را اعاده كند . اين فرستاده با استقبالى طوفانى مواجه شد . هنگامى كه وى سرگرم بر شماردن تقاضاهاى شاه بود ، احتشام السلطنهء شيردل سخن او را قطع كرده گفت : « نكتهء مورد بحث اين است : ما مجبور نيستيم اين يا آن شيوهء عمل را مورد بحث قرار دهيم . آنچه بايد بپرسيم اين است كه وظيفهء ما در برابر شخصى كه شديدترين سوگندها را به قرآن مجيد ياد كرده و آن را نقض نموده چيست ؟ » عضد الملك ناراحت بهنظر مىرسيد و به احتشام السلطنه يادآور شد كه او هم يك قجر است و بايد به خاطر بياورد كه به ايلش چه چيزى را مديون است . سپس ، شاه خواستههايش را تعديل و تنها درخواه اخراج برخى نمايندگان - تقىزاده ، مستشار الدوله و سيد نصر اللّه - و وعاظ بزرگ - سيد جمال و حاجى ملك المتكلمين - شد . امّا به زودى مجبور شد كه تسليم روند حوادث شود . اخبار به ايالات رسيد : تبريز ، رشت ، قزوين ، مشهد ، اصفهان و كرمان . . . به مجلس تلگراف كرده و آنان را از همبستگى خود با آرمان مردم آگاهانيدند . تبريز از اين هم فراتر رفته و به مجلس و تمامى سفارتخانههاى خارجى تلگراف كرده و اعلام داشت كه ديگر مردى را كه سوگند قرآن شكسته ، لايق حكومت بر مسلمانان نمىشناسد و خواستار بركنارى او و انتصاب يك جانشين گرديد . همچنين براى تمامى درباريان و خدمتگزاران شاه ، و براى هنگهاى آذربايجان در تهران تلگرافى ارسال داشت كه در آنها تهديد كرده بود كه اگر ايشان دست بر مشروطه بلند كنند ، خانههايشان در تبريز و آذربايجان طعمهء حريق خواهد شد و زنان و فرزندانشان از دم تيغ گذرانيده خواهند شد . سپس پيشنهادات محكمى در زمينهء ارسال كمك ، يعنى سربازان مسلح ، ارائه داد . در واقع ، صدها تن مجاهدين مسلح قزوين « 2 » ، به رغم سعى مجلس در بر كنار نگاهداشتن آنها ، وارد تهران شدهاند . حال ، يكهزار تن از سوارهنظام تبريز در راه تهران هستند و بازگردانيدن آنها دشوار خواهد بود . شاه مجبور به سازش شد و بين طرفين صلح برقرار گرديد . شاه موافقت كرد سعد الدوله را نفى بلد ، امير بهادر جنگ را از تمامى مقامات به استثناى رياست گارد خود بر كنار ، اوباش متجاوز وقعهء ميدان توپخانه را مجازات ، تيپ قزاق و سربازان خودى را تحت فرمان وزارت جنگ درآورده و قرآنى مهر شده را با سوگند رعايت
هامش
( 1 ) . عضد الملك كهنسال اينك نايب السلطنه است .
( 2 ) . فرماندهى اين مجاهدين را ميرزا حسن شيخ الاسلام قزوينى بر عهده داشت و معاونش جوانى بود به نام ميرزا غفار خان . اين فرد مدت كوتاهى پس از كودتاى 25 ژوئن 1908 ، تقريبا بدون پول و لباس و بىآنكه كلامى زبان اروپايى بداند ، به عنوان يك فرارى وارد كمبريج شد . وى آدرسى از برادر زادهاش كه در اينجا زندگى مىكند در دست داشت و به محض ورود به لندن اين آدرس ، كه بر قطعه كاغذى نوشته شده بود ، و ساك خود را در دست پليس قرار داد - زيرا شنيده بود آنان افرادى شريف و مددكار بيگانگان هستند - و افراد پليس وى را مرحله به مرحله در سفرش يارى كردند .