حساب كنيم . يد اللّه مع الجماعة .
« خوب حال بايد به اين نامهء مطول پايان دهم . مىترسم اندكى از ماجرا را گفته باشم . امّا شايد حتى اين خلاصهء ناقص تا حدى شما را در جريان بحرانى كه حال از سر مىگذرانيم قرار دهد . اگرچه ، احتمالا من داستان را با احساساتم و نه با منطق بازگفتهام . من با نقل كلام زيباى تقىزاده در مورد سالار منجم و زندانيانى كه دل به تركمانان فروخت ، مرخص مىشوم : « آن هيجانى كه در مردم ظاهر مىشود ، ملهم از عقل نيست ، كه از عشق است . . . برخى مىگويند كه ما بايد طبق عقل رفتار كنيم . امّا من مىگويم در چنين امورى اقدامات ما بايد ملهم از عشق باشد . »
به لطف يكى ديگر از دوستان خود در تهران ، در سنه جالب ايرانى كه على الظاهر به اين دوره متعلق است - آنها ضميمهء نامهاى مورخ 2 ژانويهء 1908 بودند - روبروى من قرار دارند . سنه اوّل هشدارى است به شاه كه تصور مىكنم از سوى يكى از « انجمن » ها صادر شده و ترجمهاش چنين است :
هشدار « ظاهرا اعليحضرت از خاطر برده است كه دستيابى به تاج و تخت صرفا در نتيجهء يك تلگراف دو خطر ، كه وى را به پايتخت احضار كرد ، و پنج تن سوارهنظام صورت گرفت و او در بطن مادر صاحب تاج و تخت نبود ، و نيز در دست خويش حكمى از سوى عالم غيب مبنى بر حكومت مطلقه نداشت . مطمئنا اگر وى حتى براى لحظهاى به اين مسئله انديشيده بود كه اين پادشاهى صرفا مبتنى بر قبول يا رد مردم است و آنان كه وى را به اين مقام عالى گزيدهاند و سلطنت وى را به رسميت شناختهاند ، همچنين مىتوانند فرد ديگرى را به جاى وى برگزينند ، هرگز تا بدينحد از صراط مستقيم عدالت و مقررات حكومت مشروطه منحرف نمىشد . معهذا ، شايد از سر لطف پذيرفته است كه مسائل فوق الذكر را مورد بررسى كامل قرار دهد . امّا به اشتباه معتقد است اين مردم هنوز از اين حقوق خود جهت عزل و نصب ناآگاهند . »
« ما خيرخواهان اين سلطنت و ملت ، حافظان شرف دين و كشور و حاميان تاج و تخت پادشاهى اين آخرين وظيفهء نمايندگى خود را با احترام تمام به جاى آوريم و بدينوسيله خود ، ملت خود و دولت خود را از تمامى مسئوليتهاى ديگر مبرا مىسازيم تا توسط ساير ملل به بىادبى يا بيشرمى متهم نگرديم . »
انقلاب مشروطيت ايران ( فارسي ) — صفحة 167
مساهمون: ادوارد براون
ص١٦٧