« امّا اين سوگند صرفا اقدامى واهى بود . شاه كه توسط سوگليهاى ناشايستى چون امير بهادر جنگ ، سعد الدوله و سايرين احاطه شده بود ، فعالانه در پى دسيسه عليه مجلس برآمد . طوفان در 15 دسامبر شروع شد . در اينروز شاه كابينه را ، كه روز قبل استعفا داده بود ، به قصر احضار و ناصر الملك رئيسالوزرا را در محبسى زندانى او را در غل و زنجير « 1 » قرار داد . با دخالت مؤثر سفارت بريتانيا « 2 » ، ناصر الملك از سرنوشتى كه در انتظارش بود نجات يافت و به اروپا گريخت « 3 » . همان روز مزدوران شاه ، كه اكثر قاطرچى و مهتر بودند ، در شهر رها شدند . آنان در ميدان توپخانه رها شدند و در آنجا ، در چادرهايى كه برايشان برپا گشته بود ، تجمع كرده ، وعاظ ارتجاعى براى آنان سخنرانى كردند و ايشان را عليه مجلس ، كه به گفتهء آنان متشكل از بابيه و كفار بود ، تحريك نمودند . عدهاى از قزاقها هم در ميدان مستقر شدند تا از اين افراد و معابر منتهى به ارگ حفاظت كنند . اين ضربه براى مجلس غيرمترقبه بود و هم مجلس و هم انجمنها ، كه كاملا خلعسلاح شده بودند ، در آنروز هيچ مقاومتى بروز ندادند . تنها خدا مىداند كه چه چيز شاه را از تعقيب كودتاى اوّلش و وارد ساختن ضربت نهايى بازداشت . پارهاى برآنند كه در شب آنروز وى شهامتش را از دست داد . شايد اين تنها بخشى از سياست غيرقاطعانهء اين مرد بدبخت بود . شايد ، و چنان بهنظر مىرسد كه اين سبب حقيقى باشد ، او نمىتوانست روى سربازان خود حساب كند . اگر قزاقها معتمد بودند و او نيرويى مسلح جهت اشغال بهارستان و بازداشت نمايندگان از تجمع در آنجا اعزام داشته بود ، محتمل بود براى مدتى كنترل اوضاع را در تهران به دست گيرد . به جاى اين اقدام دست بر دست گذارد و در نتيجه اين فرصت گرانبها براى هميشه از كف رفت . فرداى آنروز ، مجلس و انجمنها از بىتحركى درآمدند « 4 » . بازارها بسته و مردم در اطراف بهارستان گرد آمدند . تفنگها خارج شدند و به زودى افراد مسلح بر بامها و
هامش
( 1 ) . در همان زمان وى علاء الدوله و معين الدوله ، برادران احتشام السلطنه ، را هم دستگير كرد .
( 2 ) . خبر اين مسئله از طريق يكى از خدمتگزاران وفادار رئيسالوزرا به سفارت انگلستان رسيد . وى كه در قصر منتظر ولىنعمت خود بود ، از طريق يكى از آشنايان اطلاع يافت كه رئيسالوزرا به مرگ محكوم گشته و اگر او نمىخواهد به سرنوشت وى دچار آيد ، بهتر است از قصر بگريزد . اين خدمتگزار آقاى جورج چرچيل ، دبير شرقى سفارت ، را يافته و هراس و نگرانى خود را با وى در ميان نهاد و به اصرار از او خواست كه با شتاب و بدون تأخير به قصر برود و اسب خود را هم به او وام داد . بهنظر مىرسد آقاى چرچيل درست بموقع رسيده باشد و احتمال مىرود كه هنگام ورودش شخص شاه نيز بر اين باور بوده كه رئيسالوزرا قبلا به قتل رسيده است .
( 3 ) . وى روز بعد ، 16 دسامبر ، عازم اروپا شد .
( 4 ) . دفاع بسيار سازمانيافته بود و ميرزا جهانگير خان سردبير صور اسرافيل ، سيد محمد رضا شيرازى ، سردبير مساوات ، و ساير اهل قلم در آن نقشى برجسته ايفا كردند . به منظور ادارهء امور ، چهار كميته تشكيل گرديد : يك كميتهء عمومى كنترل به نام « ادارهء رياست » ، يك شوراى جنگى به نام « ادارهء نظامى » ، يك كميتهء تداركات و مخارج به نام « ادارهء آذوقه و مصارف » و يك كميتهء انتشارات به نام « ادارهء مطبوعات . »