نمود ، اگرچه در همان لحظه در تدارك تدابير تازه جهت سرنگونى آن بود . همان دوست مكاتبهاى در نامهاى به تاريخ 5 دسامبر مىنويسد : « زمانى كه اين نامه را مىنويسم ، باز هم يكى از آن امواج ادوارى يأس و سرخوردگى بر همگان مستولى شده است . وحشتى عظيم در قلوب مردم جاى گرفته ، اعتقاد بر اين است كه شاه به تلاش فوقالعاده مبادرت و در تدارك كودتايى عليه مجلس است . وى وزير دربار ارتجاعى پدرش را فراخوانده و آن مرد شايسته نيروى خوبى از « غلامان » را تحت فرمان دارد . اين نيروها ، به همراه قزاقها ، جهت سلطه بر اوضاع تهران بسنده است . امّا . . . امّاهاى بسيارى وجود دارند . آيا قزاقها بر مردم آتش خواهند گشود ؟ هيچكس نمىداند . مجلس و « انجمن » هاى بيشمار كه نيروى افكار عمومى را مىسازند كه دستكم گرفتن آن دشوار است ، بيكار ننشستهاند . آنان در دفاع از مجلس هيچحدى نخواهند شناخت . شاه زندگى خود را صرفا مرهون اين واقعيت است كه انجمنها از عواقب قتل مقام سلطنت در اين اوضاع مغشوش در هراسند . بعينه گذشته ، همچنان معتقدم نبايد به اين يأس دچار آمد . به لطف خدا ، ممكن است اينبار هم چون گذشته حق با من باشد ! »
در مورد كودتايى كه نامهء مذكور ده روز قبل از وقوع ، حدوث آن را پيشبينى كرده بود ، دوست من طى نامهء ديگرى كه در نوروز 1908 نگاشته مىنويسد :
« بر همگان روشن بود كه طى نوامبر اوضاع به سوى بحران پيش مىرود . شاه نهايت سعى خود را به كار برد تا مجلس را منهدم كند و مردم اين را مىدانستند . تحت فشار ترس ناشى از خشم فزايندهء مردم ، كه علنا و بهطور تحريكآميز توسط مطبوعات و وعاظ بيان مىشد ، شاه براى نخستينبار « 1 » در آغاز ماه نوامبر به مجلس رفت و طبق مادهء 49 قانون مشروطيت به قرآن مجيد سوگند خورد كه به مشروطيت وفادار باشد . [ متن كامل سوگند چنين است : ]
« من خداوند قادر متعال را گواه گرفته به كلام إله مجيد و به آنچه نزد خدا محترم است قسم ياد مىكنم كه تمام همّ خود را مصروف حفظ استقلال ايران نموده ، حدود مملكت و حقوق ملت را محفوظ و محروس بداريم ، قانون اساسى مشروطيت ايران با نگاهبان و برطبق آن قوانين مقرره سلطنت نمائيم و در ترويج مذهب جعفرى اثنىعشرى سعى و كوشش نمائيم و در تمام اعمال و افعال خداوند عز و شأنه را حاضر و ناظر دانسته منظورى جز سعادت و عظمت دولت ايران نداشته باشيم و از خداوند متعال در خدمت ترقى ايران توفيق مىطلبيم و از ارواح طيبهء اولياى اسلام استمداد مىكنيم . »
هامش
( 1 ) . گرچه ، چنان كه سطورى پيش گذشت ، اين چهارمين سوگند وفادارى شاه به مشروطيت بود ، امّا نخستينبار بود كه شاه به مجلس مىرفت .