و افعيان ظاهر خوشخطوخال ، باطن پرزهر قتال بازى كردن جايز نباشد و خلوت كردن و مصلحتبينى نمودن از دزدان اين ملك و نمايندگان اجانب مصلحت نيست « 1 » ؟ زيرا كه دزد بازار آشفته مىخواهد و بيگانه منفعت خويش مىطلبد . البته فهميده است رعيت را از رعيتى اين دولت و ديگر دولت فرقى نيست ، بلكه ذلتشان مبدل به عزت مىشود . امّا با تسلط اجانب سلطنتى براى شاه باقى نمىماند ، كوس لمن الملكى به بوق قلندرى ، عزت سلطنتى به ذلت رعيتى مبدل مىشود . اگر اعليحضرت پادشاه را تقرب و خاندان او را به پيشخدمتى بيگانه شرف و افتخار است ، ليكن ما ملت را از رعيتى و تسلط خارجه نهايت ننگ و عار است . حميت مليت باعث حفظ سلطنت اين خانواده است .
و الّا باغ مشروطيت كه از دو ماه قبل آب نياشاميده ، به نهايت تشنه شده ، وقت آنست كه به توسط باغبان فدايى غيبى شاداب و سيراب شده ، گلها و رياحين در باغ مشروطيت شكفته شود ؛ يا طبيب حاذق غيبى عضو شقاقلوس را قطع كند تا باقى اعضا از آن مرض سالم بماند . همان به از گفتن لب ببندم ، به اين رباعى اكتفا نمايم :
« ظالم ز ستم هميشه لات آمده است * رخ رفته پياده با ثبات آمده است
مشروطهطلب به اسب و پيلست سوار * چون كشته وزير ، شاه مات آمده است . »
تهديداتى بىپردهتر از اين را دشوار بتوان اصولا به چاپ رساند و در پايتخت سلطنت توزيع كرد .
همين حاكى از شدت مبارزه و حاد شدن بحران است . در يكسو شاهى خودخواه ، لجوج و سرسخت را شاهديم كه به انتظار آنست كه روزى از همان قدرت نامحدود اسلافش برخوردار شده و به نوبهء خويش به همان اسرافكاريها و ولخرجيهاى آنان مبادرت ورزد و به ناگاه خود را در كنترل مجلسى جوان امّا مصمم مىبيند كه اهدافش را عقيم ساخته و لهذا مهياست به هرقيمتى شده ، حتى به بهاى استقلال و آزادى ايران ، آن را منهدم سازد . از ديگر سوى ملتى باستانى و بااستعداد را مىبينيم كه مدتهاى مديد سركوب و پايمال شده و درس بندگى و سكوت آموخته ، ولى اينك به ناگاه هشيار گشته و اميدهاى نويافته و به قدرتهاى جديدش واقف گرديده ، مصمم است نگذارد جام آزادى را ، كه به تازگى چشيده ، از لبانش دور بسازند . ملتى كه به وضوح از خطرات متعددى كه بر سرش سايه افكنده آگاه است و توسط كسانى لو داده شده كه حق داشته است به آنها به مثابه حاميان طبيعى خود در برابر تهاجم بيگانه بنگرد . ملتى كه از خشم و هراس نيمه مجنون گشته ، معهذا با عزم راسخ و كورمال
هامش
( 1 ) . اشاره به مذاكرات خصوصى فىمابين محمد على شاه و وزيرمختار روسيه و مرئوسين اوست .