و نيز بر اين مقصود دلالت دارد آنچه صدوق به سند خود از عمر بن عبد العزيز روايت آورده از حضرت ابى عبد اللّه امام صادق عليه السّلام كه فرمود : هرگاه صبح و شام كردى درحالىكه امامى را نبينى كه به او اقتدا نمايى پس هركه را دوست مىداشتى دوست بدار ، و بر بغض كسى كه پيشتر دشمن مىداشتى باقى باش تا اينكه خداى - عزّ و جل - او را آشكار سازد . « 1 »
و كلينى رحمه اللّه در اصول كافى به سند خود از منصور از كسى كه او را ياد كرده از حضرت ابى عبد اللّه امام صادق عليه السّلام آورده كه راوى گويد : از آن حضرت پرسيدم : هرگاه صبح و شام كردم درحالىكه امامى نبينم كه به او إقتدا نمايم چكار كنم ؟ فرمود : هركس را كه پيشتر دوست مىداشتهاى دوست بدار و هركس را كه قبلا دشمن مىداشتى دشمن بدار تا اينكه خداى - عزّ و جل - او ( امام عليه السّلام ) را آشكار فرمايد « 2 » .
و نعمانى به سند خود از محمد بن منصور صيقل از پدرش منصور آورده كه گفت : حضرت ابا عبد اللّه امام صادق عليه السّلام فرمود : هرگاه روزى صبح و شام كردى درحالىكه امامى از آل محمد صلّى اللّه عليه و إله را نبينى پس هركه را پيشتر دوست مىداشتى دوست بدار و با هركس دشمنى داشتهاى دشمن باش و از هركس پيروى داشتهاى پيروى كن ، و هر صبح و شام منتظر فرج باش « 3 » .
مىگويم : اين روايات به ما امر مىكنند كه در زمان غيبت از كسى كه ادعاى امامت يا بابيّت و نيابت خاصّه را داشته باشد پيروى نكنيم ، تا اينكه خداى تعالى ولىّ منتظرش - عجل اللّه فرجه الشريف - را ظاهر گرداند ، زيرا كه فرمايش امام عليه السّلام : « پس هركه را پيشتر دوست مىداشتى دوست بدار . . . » كنايه است از وجوب ترك محبّت و پيروى كسى كه براى خود مرتبهء خاصّى از امامت يا نيابت خاصّه را در زمان غيبت تامّه إدّعا كند ، يعنى اگر كسى براى خودش مقام خاصّى إدّعا كند از او پيروى مكن و دعوتش را براى هيچ كارى مپذير ، و اين است معنى تكذيب ادعاى او ، چنانكه بر اهل فهم كه با شيوههاى سخن آشنا هستند پوشيده نيست .
( 5 ) و از احاديثى كه در آنها بر قطع شدن سفارت در غيبت تامّه دلالت و اشارهاى هست ، روايتى است كه نعمانى رحمه اللّه به سند خود از مفضّل بن عمر جعفى از حضرت ابى عبد اللّه امام صادق عليه السّلام آورده كه فرمود : صاحب اين امر را دو غيبت خواهد بود ، يكى از آن دو آنقدر طول مىكشد تا بعضى [ از مردم ] گويند : مرده ، و بعضى گويند : كشته شده ، و بعضى گويند : مفقود شده ، پس بر
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، 2 / 348 ، باب 33 ، ذيل ح 37 .
( 2 ) . اصول كافى ، 1 / 342 .
( 3 ) . الغيبة ، نعمانى ، 81 .