مانند ساير اهل ضلالت و گمراهى ، ولى ثبوت ارتداد و خروجش از اسلام به صرف آن جاى تأمل و مورد إشكال است ، زيرا كه در دلايل شرعى به ثبوت نرسيده اينكه انكار چيزى كه نزد عموم مسلمين ضرورى است سبب مستقلّى براى كفر و ارتداد باشد تا چه رسد به إنكار ضرورى مذهب ، بلكه در صورتى كه انكار ضرورى موجب كفر است كه مستلزم عدم تصديق پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله در بعضى از آنچه آورده است باشد ، از همين روى به مسلمانى اهل تسنّن حكم مىشود با اينكه آنها چيزى را منكرند كه به نظر ما ضرورى است ، و آن خلافت و جانشينى بلافصل امير المؤمنين عليه السّلام نسبت به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله مىباشد . فقيه بزرگوار و محقق عاليقدر مولانا مقدّس اردبيلى به اين تفصيل قائل شده - بنابر آنچه از وى حكايت گرديده - و جمعى از فقها نيز اين قول را پذيرفتهاند . و عدهء ديگرى از فقها قائل شدهاند كه إنكار ضرورى اسلام سبب مستقلّى براى كفر است ، مانند انكار يكى از شهادتين و امثال آن . اينان به اخبارى استناد جستهاند كه از دلالت بر مدّعاى ايشان قاصر است ، و تفصيل سخن به جاى خود موكول مىشود ، و اللّه تعالى هو العالم .
هفتاد و دوم : درخواست ديدار آن حضرت با عافيت و ايمان
اينكه از خداى - عزّ و جل - مسئلت نمايى كه ديدار مولايمان صاحب الزمان - عجل اللّه فرجه الشريف - را در حال عافيت و ايمان به تو روزى فرمايد ، پس در اينجا دو مطلب مورد بررسى قرار مىگيرد :
يكى : إستحباب طلب نايل شدن به ديدار آن حضرت عليه السّلام در زمان ظهورش از خداى منّان .
دوم : اينكه از خداى متعال مسئلت نمايى كه آن ديدار را درحالىكه عافيت و ايمان داشته باشى به تو روزى فرمايد . و بر مطلب اوّل دلالت مىكند آنچه در دعاهايى كه امامان عليهم السّلام به شيعيان تعليم فرمودهاند تا در زمان غيبت خوانده شود آمده ، چنانكه در دعاى عهدى كه از امام صادق عليه السّلام روايت گرديده چنين مىخوانيم : « اللّهمّ أرنى الطّلعة الرّشيدة و الغرّة الحميدة » ؛ خدايا ! آن طلعت رشيد و آن چهرهء نازنين را به من بنماى . . . « 1 » .
و در دعاى عمرى كه از حضرت صاحب الأمر عليه السّلام روايت شده چنين آمده : « اللّهمّ إنّى أسئلك أن ترينى ولىّ أمرك ظاهرا نافذ الأمر » « 2 » ؛ خدايا ! از تو مسئلت دارم كه ولىّ امرت را به من بنمايى درحالىكه فرمانش نافذ باشد . . . .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، 102 / 111 .
( 2 ) . بحار الانوار ، 102 / 90 .