معنى رخصت باشد با آن منافات خواهد داشت ، پس متعيّن است كه إذن به معنى امر باشد ، و حاصل معنى اينكه : ( در خانههايى كه خداوند امر فرموده كه رفعت يابند و نام او را در آنها ياد گردد ) چون معطوف عليه در حكم ؛ با معطوف شريك است و معنى رفعت دادن ؛ احترام و تعظيم است نه رفعت حسّى . و در صدق خانه فرق نمىكند كه شخص در بعضى از اوقات در آن سكونت كند يا همهء اوقات ، عرفا بر هر دو مورد خانه صدق مىكند ، پس هرآنچه بر آن صدق كند كه از خانههاى آل محمد عليهم السّلام است در رجحان و استحباب تعظيم و احترام داخل مىباشد . البته هر جا كه توقفشان در آن و اختصاصشان به آن بيشتر و تمامتر بود ، تعظيم و احترامش بهتر و مهمتر است . و در تاييد اين معنى واقعهء خوبى هست كه در مبحث دوم ان شاء اللّه تعالى خواهيم آورد .
و چنانچه شخص غير منصفى با ما نزاع و جدال كند و بگويد : نمىپذيرم كه عنوان بيت ( خانه ) بر هر جايى كه شخص در بعضى از اوقات در آن توقف داشته ، صدق كند . در جواب او گوييم :
اوّلا : درستى آنچه گفتيم آشكار و معلوم است . ثانيا : اگر آن را نپذيريد به مساوى بودن آنها حكم مىكنيم ، به فحواى دليل ، زيرا كه آنچه سبب احترام خانههايى كه آل محمد عليهم السّلام در آن سكونت داشتهاند شده ، منسوب بودن آن خانهها به ايشان است به جهت توقّفشان در آنها ، و اين در هر جايى كه از جهت توقفشان در آن انتساب يافته موجود است ، چنانكه پوشيده نيست .
4 - و از جمله فرمودهء خداى - عزّ و جل - :
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً
« 1 » ؛ [ اى موسى ] پس تو نعلين [ همهء علاقهء غير مرا ] از خود دور كن كه تو در وادى مقدس قدم نهادى . كه توصيف نمودن وادى به مقدس مىرساند كه در هر جاى مقدّسى تعظيم و احترام رجحان و استحباب دارد . و مشهور است كه تقييد كردن به وصف ، عليّت را مىرساند ، چنانكه پوشيده نيست .
5 - آنچه دلالت دارد بر خوبى تعظيم امام و رجحان داشتن آنچه از احترام براى او ميسّر است ، كه از مصاديق تعظيم و تكريم امام عليه السّلام : گرامى داشتن هر آن چيزى است كه به او منتسب است ، به سبب انتسابش به او ، و اين مطلب روشن است و هيچگونه ابهامى ندارد . و اين وجه به عنوان اينكه احترام نمودن و تعظيم كردن مقامات امام عليه السّلام در حقيقت احترام و تعظيم خود امام است دلالت دارد . اما اينكه به عنوان تعظيم شعائر خداوند احترام و تعظيم گردد مطلب و وجه ديگرى است ، بنابراين در آنچه ياد كرديم تكرار و وحدتى وجود ندارد چنانكه مخفى نمىباشد .
هامش
( 1 ) . سورهء طه ، آيه 12 .