را بر خودت در اعماق جانت بينى ، چنانكه حال غلام نسبت به اربابش هست . زيرا كه غلامى كه معنى بندگى و آقايى را درك كند ، مىداند كه از لوازم بندگيش ؛ به كار بردن اعضاى بدنش در خدمت و اطاعت مولايش مىباشد ، و او در آن حال تصوّر نمىكند كه بر مولايش منّت يا احسانى دارد ، بلكه مىداند كه اگر در خدمت يا اطاعت اوامر او سستى نمايد مقصّر خواهد بود ، و اگر بر او گردنكشى يا تكبّر كند ، نزد خردمندان مذموم و مطرود خواهد شد ، و هرگاه حال غلامى كه كسى از مردم با درهمى چند او را خريده چنين باشد ، و براى كسى كه بر او ولايت يافته اين مقدار حق و مولويت باشد ، پس حال مولايى كه خداى تعالى براى او ولايت تامّه قرار داده چه خواهد بود ؟ و اين معنى را در كتاب عزيز خود چنين فرموده است :
النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ
« 1 » ؛ پيغمبر نسبت به مردم از خودشان سزاوارتر و ولايتش محكمتر است . و اين مقام را بعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله براى امام عليه السّلام مقرّر فرموده است . و هركس اهل تحقيق و تدبّر در اخبار فضل و عظمت امامان عليه السّلام باشد در هيچ كدام از مطالبى كه آورديم ترديد نخواهد كرد ، و اگر ما آن اخبار را بياوريم كتاب طولانى مىشود ، و در آنچه ياد كرديم براى خردمندان مايهء عبرت و بسنده است چون :
هر كس كه ز شهر آشنايى است * داند كه متاع ما كجايى است
شصت و ششم : مقدّم داشتن خواستهء آن حضرت بر خواستهء خود
به اينكه در هر امرى كه بر تو وارد مىشود و مىخواهى در آن اقدام كنى ، بينديشى كه آيا موافق رضاى آن حضرت عليه السّلام است يا مخالف آن ؟ پس چنانچه موافق رضاى آن جناب بود آن را انجام دهى و بر آن اقدام نمايى ، نه به خاطر هواى نفس خودت ، بلكه به جهت موافقت داشتن آن با رضاى او عليه السّلام و اگر مخالف رضاى او بود آن را واگذارى و با هواى نفست مخالفت كنى ، براى اينكه رضاى آن حضرت - سلام اللّه عليه - را به دست آورى ، كه اگر چنين بودى نزد آن بزرگوار محبوب خواهى بود و ذكر خيرت بر زبان او و زبان پدران بزرگوارش - سلام اللّه عليهم اجمعين - جريان مىيابد .
و شاهد بر آنچه گفتيم روايتى است كه فاضل محدّث نورى قدّس سرّه در كتاب نفس الرّحمن به نقل از كتاب امالى شيخ طوسى قدّس سرّه به سند خود از منصور بزرج « 2 » آورده كه گفت : به حضرت ابى عبد اللّه
هامش
( 1 ) . سورهء احزاب ، آيهء 6 .
( 2 ) . مىگويم : او منصور بن يونس است و « بزرج » معرّب « بزرگ » است و از شيخ و كشى حكايت شده كه او واقفى بوده و نص بر