و اين احمقها ظواهر اخبار و نصوص آنها را تأويل مىكنند به آنچه هواهاى نفسانى آنها در آن هست ، و سليقههاى فاسد و پندارهاى بىرونق خود را در آنها اعمال مىنمايند ، بىآنكه دليلى مقتضى آن باشد يا شاهدى آن را نشان دهد ، و اين به خاطر تنگى سينه و كمى صبرشان در طول غيبت و محنت شديد آن است . بار خدايا ! به تو از گمراهى پس از هدايت پناه مىبريم ، پروردگارا ! به حق اولياى مقرّبت سوگند ، ما را از بيراهه رفتن محفوظ بدار . آمين رب العالمين .
گونهء دهم : گاهى عجله كردن و كم صبرى در اين امر سبب مىشود كه در دل تصميم بگيرد اين كه اگر تا فلان وقت واقع نگرديد آن را انكار نمايد و به آن كفر ورزد ، و اين حالت او را در شمار شكّاكان هلاكشونده قرار مىدهد ، زيرا كه اين حالت از يكى از دو جهت سرچشمه مىگيرد ؛ - يا شك در راست بودن گفتههاى امامان عليهم السّلام دارد - العياذ باللّه تعالى - .
- و يا شك در راستگويى راويان مورد وثوق و اطمينان كه امامان عليهم السّلام به ما امر فرمودهاند كه آنان را در آنچه از ايشان روايت مىكنند تصديق نماييم . و در توقيع شريفى كه به قاسم بن العلاء رسيده و در چند كتاب معتبر از قبيل وسائل روايت گرديده چنين آمده است : « هيچ عذرى براى كسى از پيروان ما نيست در اينكه ترديد كند در آنچه معتمدان ما از ما روايت مىكنند ، دانستهاند كه ما سرّ خودمان را با آنان در ميان مىگذاريم و رازمان را به ايشان مىگوييم . . . . « 1 » و روايات بسيارى نيز بر همين معين دلالت دارد .
گونهء يازدهم : گاهى بر اثر شتابزدگى ، در ساير اخبارى كه از امامان عليهم السّلام روايت شده نيز شك مىكند يا آنها را رد مىنمايد ، چون شخص عجول و شتابزدهاى كه اعتقادش را برمبناى محكم و پايهء ثابتى استوار ننموده چنين مىپندارد كه اخبارى كه در مورد وعده به فرج و ظهور رسيده راست نيست ، به جهت شك در راوى آن اخبار يا كسى كه از او روايت شده ( يعنى پيغمبر يا امامان صلوات اللّه عليهم اجمعين ) و اين پندار را نسبت به ساير اخبارى كه از امامان عليهم السّلام در امور ديگر از ثواب و عقاب و وعده و وعيدها و . . . صادر گرديده نيز قياس مىكند ، و بدين ترتيب در شمار گمراهان و كفار قرار مىگيرد ، پناه بر خدا .
گونهء دوازدهم : بسا مىشود كه شخص عجول شتابزده به سبب عدم اعتقاد يا شك ، كه بر اثر كمصبرى و تنگى سينهء او است ، مؤمنين اهل يقين كه منتظر ظهور و فرج مولايمان عليه السّلام هستند را
هامش
( 1 ) . وسايل الشيعه ، 18 / 108 ، ح 40 .