و در حديث ديگرى كه در « دار السلام » به نقل از « قصص الانبياء » به سند خود ، از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله آورده كه فرمود : خداى - عزّ و جل - به داوود عليه السّلام وحى فرمود : مرا دوست بدار و نزد خلقم محبوب ساز . داوود گفت : پروردگارا ! من تو را دوست مىدارم ، امّا چگونه تو را نزد خلقت محبوب گردانم ؟ فرمود : نعمتهايم را نزد آنان ياد كن ، كه هرگاه آنها را نزد ايشان يادآور شدى ، مرا دوست خواهند داشت .
و در مجالس صدوق رحمه اللّه به سند خود ، از ابن عباس آمده كه گويد : رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود :
خداوند را دوست بداريد ، به جهت آنچه از نعمتهاى خويش به شما مىدهد و مرا به جهت دوستى خداى - عزّ و جلّ - دوست بداريد و اهل بيتم را به خاطر دوستى من دوست بداريد . « 1 »
و چون از آنچه در بخشهاى اين كتاب پيشتر آورديم ، پارهاى از احسان مولايمان حضرت حجّت عليه السّلام را نسبت به ما و حقوقش را بر ما دانستى و اينكه تمام آنچه از نعمتهاى فراوان و عناوين بىپايان خداوند ما را فراگرفته به بركت مولايمان عليه السّلام و به واسطهء او است ، پس عقل حكم مىكند كه او را دوست بداريم ، بلكه نهادهاى ما بر محبّت او سرشته شده است .
دوم - نقل : سيد محدّث بحرانى رحمه اللّه در كتاب « غاية المرام » به نقل از نعمانى ، به سند خود ، از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله روايت آورده كه فرمود : خداوند در شب معراج به من وحى فرمود : اى محمد ! چه كسى را در زمين بر امّتت جانشين كردهاى ؟ - و حال آنكه او بهتر مىدانست - گفتم : اى پروردگار ! برادرم را . فرمود : على بن ابى طالب را ؟ گفتم : آرى پروردگارا ! فرمود : اى محمد ! من به زمين نظرى افكندم ، پس تو را از آن برگزيدم ، پس من ياد نمىشوم تا اينكه تو با من ياد شوى ، من محمود هستم و تو محمّد هستى . سپس بار ديگر بر آن نظر افكندم و از آن على بن ابى طالب عليهما السّلام را برگزيدم ، پس او را جانشين تو قرار دادم ، كه تو سيّد پيغمبرانى و على سيّد اوصيا و براى او اسمى از اسمهايم را قرار دادم كه من اعلى هستم و او على است . اى محمد ! اگر بندهاى از بندگانم آنقدر مرا پرستش نمايد تا اينكه به هلاكت رسد ، سپس درحالىكه منكر ولايتتان باشد مرا ملاقات كند ، او را به جهنم خواهم برد ، سپس فرمود : اى محمد ! آيا مىخواهى آنان را ببينى ؟ گفتم : آرى . فرمود : در پيش رويت بپاخيز . چون پيش رفتم ، ناگاه ديدم على بن ابى طالب را و حسن بن على و حسين بن على و على بن الحسين و محمد بن على و
هامش
( 1 ) . أمالى ، شيخ صدوق ، 219 .