جناب به اسمهاى ديگر غير از محمد ، بلكه احدى از علما را نمىشناسم كه به حرمت ذكر اين اسم يعنى احمد ، هرچند بهطور احتمال قايل شده باشد ، ولى احتياط بهترين راه و خداى تعالى بهترين راهنما است .
چهارم : آيا كنيهء مبارك آن حضرت كه همان كنيهء جدّش رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله است ، از لحاظ موضوع يا حكم به اسم شريفش ملحق مىباشد يا نه ؟ بنابر احتياط ، آرى . ولى بهطور جزم مىتوان گفت : نه . زيرا كه عنوان اسم بر غير لقب و كنيه منصرف است ، چنانكه از ملاحظهء عرف عام كه مبناى موضوعات احكام است ، اين مطلب ظاهر مىباشد و آنچه در حديث خضر آمده كه فرمود : از او به كنيه و نام تعبير نگردد . براى اثبات اين مطلب به تنهايى بسنده نيست ، زيرا كه احتمالاتى در آن هست ، بنابراين اصل برائت بدون منافى باقى مىماند و همينطور است اجماع منقول كه به نظر علماى بزرگ اصول ، براى اثبات حكمى به تنهايى كافى نيست ، چنانكه در علم اصول فقه اين مطلب بيان گرديده است ، از همين روى محقق بزرگوارمان نورى - كه خداى تعالى روانش را شاد و تربتش را پاك گرداند - حرمت را به همان اسم مبارك معهود مخصوص دانسته است ، با همهء اينها كسى كه شيوهء احتياط پيشه كند ، از راه راست بر كنار نمانده و دور بودن از شبههء مخالفت در هر حال پسنديده است .
سوم : از وظايف بندگان نسبت به آن حضرت عليه السّلام محبّت او بهطور خاصّ
و لازمهاش آن است كه نهايت اهتمام در آنچه مقتضاى محبّت نسبت به آن جناب است ، انجام گردد . بدانكه در وجوب محبّت تمام ائمّه معصومين - سلام اللّه عليهم أجمعين - ترديدى نيست ، و اينكه دوستى ايشان بخشى از ايمان و شرط قبولى اعمال است . و در اينباره اخبار متواتر مىباشد كه قسمتى از آنها در بخش اوّل همين كتاب و قسمتى ديگر در امر دوم همين بخش گذشت ، ولى در اهتمام به محبّت مولايمان حضرت حجّت عليه السّلام خصوصيتى هست كه سبب شده بهطور خصوص به آن امر گردد و اين از دو جهت است ؛
اوّل - عقل : توضيح اينكه سرشتها بر محبّت كسى كه به آنها نيكى كند و هركه واسطهء احسان به آنها باشد ، ساخته شده است ، از همين روى در حديث از تفسير امام عليه السّلام آمده كه :
خداى تعالى به موسى وحى فرمود كه مرا نزد خلقم محبوب كن و خلقم را نزد من محبوب گردان . موسى گفت : اى پروردگار ! چگونه اين كار را انجام دهم ؟ فرمود : به آنان نعمتها و بخششهاى مرا يادآورى كن تا مرا دوست بدارند .