نمىفرمود ؛ زيرا كه در آن زمانها راجع به اين امر تقيّهاى نبود ، چون هنوز حضرت مهدى - عجّل اللّه فرجه الشريف - متولد نشده بود . و آنچه احيانا پنداشته مىشود كه : از امامان عليهم السّلام در مورد نهى از بردن نام آن و حرام بودن و حلال نبودن آن رسيده ، خبر از حال كسانى است كه در زمان حضرت حجّت عليه السّلام هستند ، به اينكه بردن نام آن حضرت به جهت تقيّه و ترس بر آنها حرام است ، چنين پندارى بسيار دور از حقيقت و در نهايت سستى و بىپايگى است ، چون ظاهر از فرمايش امامان ، آن است كه در مقام بيان حكم بودهاند ، اضافه بر اينكه اين پندار در بعضى از نصوص ياد شده ممتنع مىباشد ، مانند فرمودهء آن حضرت عليه السّلام كه : « هيچ كس جز كافرى نام او را نبرد » .
سوم : اينكه اگر علّت اين حكم تقيّه بود ، اصلا روا نمىبود كه اسم شريفش را آشكار سازند ، با اينكه اخبار بسيارى از طرق خاصّه و عامّه دلالت دارند بر اينكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله با صراحت فرموده : « نام او نام من و كنيهاش كنيهء من است » . كه بدين وسيله نام شريفش را شناساندهاند .
چهارم : اينكه اگر علّت نهى از بردن اسم ، فقط ترس و تقيّه بود ، مىبايست كه با هيچ نام و لقبى اصلا ياد نشود ، چونكه بايد علّت حكم را در تمام مواردش شمول داد ، تا اينكه دشمنان او را نشناسند ، در صورتى كه آن حضرت عليه السّلام با القابش بيش از اسمش معروف بوده است ، به ويژه لقب مهدى عليه السّلام و عامّه آن جناب را با لقب و نسبش مىشناختند و هيچ خبرى در مورد نهى از ذكر غير از اين اسم شريف نقل نشده ، بلكه منع در توقيع آتى و غير آن به ياد نمودن خصوص نام آن حضرت اختصاص داده شده ، پس اين دليل بر آن است كه علّت حرام بودن امرى است كه بر ما پوشيده مانده و امير المؤمنين عليه السّلام به اين معنى اشاره فرموده ، در خبرى كه در كمال الدين از آن حضرت روايت شده است .
پنجم : اينكه اگر حرمت در محدودهء ترس و تقيّه قرار داشت ، درست نبود كه ظهور آن حضرت آخرين وقت براى آن قرار داده شود ، چونكه تقيّه گاهى هست و گاهى نيست .
ششم : آنچه دانستى كه خضر عليه السّلام از بردن نام شريف آن حضرت خوددارى نمود ، با اينكه اصلا در آن مجلس ترسى وجود نداشت .
هفتم : آنچه محقّق نورى يادآور شده كه : در قسمتى از اخبار منع از نام بردن تصريح به اين است كه آن حضرت همنام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله مىباشد ، كه شنوندهء راوى اسم را شناخته است ، پس اگر تقيّه از خود آن شخص بوده كه او آن اسم را شناخت . و اگر تقيّه از ديگرى بوده ، وجهى ندارد كه در اين مجلس آن را ذكر نكند ، بلكه لازم بود به راوى تذكّر دهند كه در مجلس ديگرى آن اسم را نبرد .
مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: ميرزا محمد تقي الأصفهاني
ص١٦٣