مراكز هبوط وحى و معادن حكمت و جايگاههاى نور و حافظان دين و حاملان سرّ و گنجوران علم خداوند عزيز سپرده شده ، برايشان نيست . « 1 »
چهارم : شيوهء همهء اهل ايمان در تمام شهرها و بلاد ، در هر زمان بر تصريح نكردن به نام مولايمان صاحب الزمان عليه السّلام ثابت است ، به طورى كه از هيچ يك از آنان گفته و شنيده نشده كه به اسم شريف آن جناب در محفلى از محافل و مجمعى از مجامع تصريح كنند و چون اين امور را به نصوص صحيح ياد شده ضميمه كنيم ، موجب مىگردد كه به حرام بودن تصريح به اسم شريف مولايمان در مجمعى از مجامع مردم اطمينان يابيم و خدا دانا و نگهدارنده از لغزشها است .
گونهء هفتم : ياد كردن اسم شريف آن حضرت در غير مجامع براى خواصّ ( شيعيان ) - كه خداوند از آنان خشنود باد - جواز اينگونه به واقع نزديكتر است ، به جهت ورود اخبار متعدّدى كه همديگر را تقويت مىكنند به ذكر اين اسم شريف ، كه در فعل و تقرير ائمه اطهار عليهم السّلام آمده است ، از جمله : حديث لوح است كه به سند معتبرى در « اصول كافى » و « كمال الدين » « 2 » و كتب معتبر ديگر روايت شده ، ما آن را به روايت ثقة الاسلام كلينى « 3 » در « اصول كافى » مىآوريم كه به سند خود ، از حضرت ابى عبد اللّه امام صادق عليه السّلام است كه فرمود : پدرم به جابر بن عبد اللّه انصارى فرمود : مرا با تو كارى است ، پس كدام وقت بر تو آسان باشد كه به تنهايى تو را ملاقات نمايم و دربارهء آن از تو بپرسم ؟ جابر به او عرضه داشت : هر وقت كه دوست داشته باشى . پس در يكى از روزها ، در جاى خلوتى با او نشست و به او فرمود : اى جابر ! مرا خبر ده از لوحى كه در دست مادرم فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ديدى و آنچه مادرم به تو خبر داد كه در آن لوح نوشته شده است . جابر عرضه داشت : خداى را شاهد مىگيرم كه بر مادرت فاطمه عليها السّلام در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد شدم ، پس او را به ولادت حسين عليه السّلام تهنيت گفتم و در دستش لوح سبز رنگى مشاهده نمودم كه به گمانم از زمرّد بود و در آن نوشتهء سفيدى شبيه رنگ خورشيد ديدم ، پس به او گفتم : پدر و مادرم فدايت باد ، اى دخت رسول خدا ! اين لوح چيست ؟ فرمود : اين لوحى است كه خداوند آن را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هديه فرموده ، در اين لوح نام پدرم و نام همسرم و نام دو پسرم و نام جانشينان از فرزندانم هست و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من داده است .
جابر گفت : پس مادرت فاطمه عليها السّلام آن را به من داد كه آن را خواندم و از روى آن نسخهاى نوشتم .
هامش
( 1 ) . شرعة التسمية .
( 2 ) . كمال الدين ، 2 / 380 باب 28 ح 1 .
( 3 ) . اصول كافى ، 1 / 527 .