تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : خوشا به حال صبركنندگان در زمان غيبت ! و خوشا به حال كسانى كه بر شيوهء آنان پايدار مانند ! آن‌هايند كه خداوند در كتابش آنان را وصف نموده و فرموده :
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ
« 1 » ؛ آنان كه به غيب ايمان دارند . و فرموده :
أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
« 2 » ؛ آن‌ها حزب خدايند ، توجّه كنيد كه البته حزب خداوند رستگارانند . ابن الاسفع [ روايت‌كنندهء اين خبر از جابر بن عبد اللّه ] گويد : سپس جندل بن جناده تا زمان حضرت حسين بن على عليهما السّلام زندگى كرد ، آن‌گاه به طائف رفت ، پس از آن ، نعيم بن ابى قيس برايم گفت كه : در طائف بر او وارد شدم درحالىكه بيمار بود ، سپس شير درخواست كرد و آن را آشاميد و گفت : اين‌چنين رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله به من وعده فرموده كه : آخرين توشه‌ام از دنيا آشاميدنى شير باشد . آن‌گاه درگذشت - خداى تعالى رحمتش كند - و در طائف در جايى كه به « كوراء » معروف است ، دفن شد . « 3 » 15 - فاضل متبحّر نورى رحمه اللّه در كتاب « مستدرك الوسائل » به نقل از كتاب « الغيبه » شيخ ثقه جليل فضل بن شاذان روايت آورده ، از محمد بن عبد الجبّار كه گفت : به سرورم حضرت حسن بن على امام عسكرى عليه السّلام عرضه داشتم : اى فرزند رسول خدا فدايت شوم ! دوست مىدارم كه بدانم چه كسى امام و حجّت خداوند بر بندگانش بعد از تو است ؟ فرمود : امام و حجّت بعد از من پسرم ، همنام رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و هم‌كنيهء او است ، آن‌كه خاتم حجّت‌هاى الهى و خلفاى او مىباشد . . . تا اين‌كه فرمود : پس براى احدى روا نيست كه پيش از خروجش او را به نام يا كنيه‌اش بخواند . « 4 » 16 - در مستدرك از همان كتاب آمده كه گفت : ابراهيم بن محمد بن فارس نيشابورى برايمان حديث گفت : هنگامى كه والى عمرو بن عوف در پى كشتنم برآمد ، و او مردى سخت‌دل و نسبت به كشتن شيعيان حريص بود و اين خبر كه به من رسيد ، ترس شديدى مرا فراگرفت ، با خانواده و دوستانم خداحافظى كردم و به سوى خانهء حضرت ابو محمد ( امام عسكرى عليه السّلام ) رهسپار شدم ، تا با آن جناب هم وداع نمايم و به فكر فرار كردن بودم ، پس هنگامى كه بر آن حضرت وارد شدم ، پسرى ديدم در كنارش نشسته كه صورتش همچون ماه شب چهارده درخشان بود ، از نور و درخشندگىاش متحيّر ماندم و نزديك بود كه ترس و قصد فرار خودم را فراموش كنم . پس [ آن پسر ] به من فرمود : فرار مكن كه به راستى خداى - تبارك و تعالى - به زودى شرّ او را از تو دفع
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيه 3 . ( 2 ) . سورهء مجادله ، آيه 22 . ( 3 ) . كفاية الاثر ، 295 ؛ بحار الانوار ، 36 / 304 . ( 4 ) . مستدرك الوائل ، 2 / 379 ح 3 .