را به زمان غيبت صغرى اختصاص دادهاند ، و من گويندهاى بر اين قول نمىشناسم ولى از سخن فاضل مجلسى در بحار « 1 » چنين ظاهر مىشود كه كسى اين قول را داشته است و خدا دانا است . و ممكن است اين قول را به نظر اوّل بازگرداند به جهت شدّت تقيه در زمان غيبت صغرى ، چنانكه پوشيده نيست . و بههرحال تحقيق سخن در اينباره اينكه : ياد كردن نام شريف معهود آن حضرت بر چندگونه تصوّر مىشود ؛
گونه اول : ياد كردن آن در كتابها ، كه در جايز بودن آن ترديد نيست به حكم اصل ، و به جهت اينكه دلايل منع شامل آن نمىشود ، و نيز به جهت آنكه خواهيم ديد كه شيوهء پيشينيان صالح و علماى عاملمان - كه رضوان خداوند بر همهء آنان باد - از زمان شيخ كلينى تا زمان ما اينطور بوده كه نام آن حضرت عليه السّلام را در كتابهاى خود ذكر كردهاند ، بدون اينكه كسى بر آنان اعتراض نمايد .
گونه دوم : ياد كردن آن جناب با اشاره و كنايه ، مانند اينكه گفته شود : اسم او اسم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله است و كنيهاش كنيهء آن حضرت مىباشد . اين نيز جايز است به همان ادلّهاى كه در گونهء نخستين گذشت ، به اضافهء روايات متعددى كه از طريق شيعه و سنى از پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله رسيده كه در آنها تصريح فرموده به اينكه : مهدى از فرزندان من است ، نام او نام من و كنيهاش كنيهء من مىباشد . و بايد دانست كه جايز بودن در اين مورد و گونهء اوّل به غير حال ترس اختصاص دارد ، زيرا كه حالت ترس از جمله عناوين عارضى است كه مايهء حرام شدن هر جايز مىباشد چنانكه پوشيده نيست .
گونه سوم : ياد كردن آن حضرت در دعا و مناجات ، به طورى كه عنوان نام بردن در محافل و مجامع را نداشته باشد . ظاهرا در اين صورت نيز جايز است ، به جهت اينكه دلايل جواز - كه در گونهء هفتم خواهى ديد - در اين قسمت جريان دارد ، اضافه بر ورود آن در بعضى از دعاها و تعقيبات ، ولى احوط آن است كه ترك گردد ، مگر اينكه در روايت صحيحى رسيده باشد ، ( خوب دقت كنيد ) .
گونه چهارم : ياد كردن آن حضرت در مجامع و غير آنها بهطور سرّى و در دل ، و حق آن است كه در اين صورت نيز جايز باشد ، به جهت اينكه دلايل منع از اين قسمت منصرف است ، پس اصل و دلايل جواز بدون معارض باقى مىمانند ، اضافه بر روايتى كه در مستدرك با سندى از حذيفه بن اليمان آمده كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله در خبر وصف حضرت مهدى عليه السّلام فرمود : « و او است
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، 51 / 32 .