باشد ، هيچ چيز به مثل او نيست و او است شنواى بينا . و پس از آن ، شناخت فرستادهء خدا است و گواهى دادن به پيغمبرى او ، و كمترين مرتبهء شناخت رسول ، اقرار به پيغمبرى او است و اينكه آنچه از كتاب يا امر و نهى آورده از خداى - عزّ و جلّ - مىباشد ، و بعد از آن ، شناختن امامى است كه با نعت و صفت و نامش در حال سختى و راحتى به او اقتدا مىنمايى . و كمترين درجهء شناخت امام آن است كه [ دانسته شود ] او - به جز نبوّت - همتاى پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله است ، و امام ، وارث پيغمبر است ، و اطاعت امام اطاعت خداوند و اطاعت رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله است ، و تسليم بودن به او در همهء امور ، و مراجعهء كامل به او و پذيرش گفتهء او از مراتب شناخت مىباشد ، و بداند كه امام بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله على ابن ابى طالب است ، و بعد از او حسن ، سپس حسين ، سپس على بن الحسين ، سپس محمد بن على ، سپس جعفر بن محمد ، سپس موسى بن جعفر سپس على بن موسى سپس محمد بن على ، و پس از او على بن محمد و بعد از على پسرش حسن ، و حجّت از فرزندان حسن عليهم السّلام مىباشد . سپس امام صادق عليه السّلام فرمود : اى معاويه در اين مورد براى تو اصل و قاعدهاى قرار دادم پس بر آن عمل كن . . . « 1 » .
دوم : رعايت ادب نسبت به ياد او
به اينكه مؤمن ، آن حضرت عليه السّلام را ياد نكند مگر با القاب شريف مباركش ، مانند : حجّت ، قائم ، مهدى ، صاحب الامر ، صاحب الزمان و غير اينها ، و ترك تصريح به نام شريف اصلى آن حضرت كه اسم رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله است : « م ح م د » و علماى ما - كه خداى تعالى رحمتشان كند - در حكم نام بردن مولايمان حضرت مهدى عليه السّلام به نام اصلى ، اختلاف كردهاند . بعضى از آنها به طور كلّى - جز در حال تقيّه - آن را جايز نشمردهاند مانند محدّث عاملى در كتاب وسائل « 2 » و برخى بهطور مطلق آن را ممنوع دانستهاند ، چنانكه ظاهر آنها از دو شيخ اقدم مفيد و طبرسى - قدس سرّهما - حكايت شده همين نظر است . و بعضى بهطور مطلق آن را حرام شمردهاند مگر در دعاهاى رسيده از معصومين عليهم السّلام و اين نظر اسماعيل بن احمد علوى عقيلى طبرسى قدّس سرّه است كه در كتاب كفاية الموحدين بيان كرده است و برخى آن را جايز ولى مكروه دانستهاند ، مانند شيخ محقق انصارى قدّس سرّه . و عدهاى حرام بودن را به نام بردن در محافل و مجامع اختصاص دادهاند نه در موارد ديگر مانند : سيّد محقّق ميرداماد و دانشمند مدقّق نورى - قدس سرّهما - و بعضى حرمت
هامش
( 1 ) . تفسير البرهان ، 2 / 34 ح 3 .
( 2 ) . وسائل الشيعه ، 11 / 487 باب 33 ذيل 7 و 8 .