شما بيرون نرفته ، جز اينكه گويد : آنها در بين خود اختلاف كردهاند ، و آنهايند امامان زمامدار ، و هرگاه بر يك تن از خودشان متفق گردند و بگويند : اين است [ آن صاحب امر ] ما نيز خواهيم گفت : همين است ، امام صادق عليه السّلام فرمود : اگر [ اين مرد ] بر همين باور بميرد به مرگ جاهليّت مرده است . « 1 »
و به طريق ديگرى از سماعة بن مهران « 2 » از امام صادق عليه السّلام ؛ و طريق ديگرى از حمران بن اعين « 3 » از امام صادق عليه السّلام مانند اين سخن روايت آمده . پس در اين حديث دقّت كن كه چگونه شناختن شخص امام را به نام و نسب واجب شمرده ، و به كمتر از اين بسنده نكرده است ، و همين مقدار بيان براى جويندگان كافى است . و اما واجب بودن شناخت صفات و ويژگىهاى امام عليه السّلام ؛ چون ما به خاطر اينكه به ديدار مولايمان و امام زمانمان مشرّف نشدهايم از شناختن آن حضرت به صورت محروم ماندهايم ، بنابراين اگر كسى در اين زمان ادعا كند كه من صاحب الزمان هستم .
راست و دروغش را جز به دو امر نمىتوان دانست : يكى آشكار شدن معجزه به دست او ، و ديگر ظاهر شدن نشانههايى كه ائمّه اطهار براى امام قائمى كه در انتظارش هستيم بيان كردهاند .
پس هرگاه فرد مؤمن آن نشانهها را شناخت و از آن مكارمى كه براى آن حضرت هست آگاه گرديد به هر صدايى گوش نخواهد داد ، و بين راستگو و دروغگو فرق خواهد گذاشت .
از همين روى مولايمان حضرت صادق عليه السّلام به عمرو بن ابان - كه از اصحاب برجستهء آن جناب بود - فرمود : نشانه را بشناس . . . چون اگر نشانه را شناخت ديگر پس از هدايت شدن گمراه نخواهد شد ، و به فريبكاران تمايلى نخواهد يافت . و شگفتآور است كه يكى از شرحكنندگان كافى در معنى حديث فوق چنين گفته : مراد از نشانه ، امام است چونكه او علامتى است كه به آن ، احوال مبدا و معاد و قوانين شرعى شناخته مىشود .
اى كاش مىدانستم كه چه چيزى او را به اين توجيه كشانده ، و لفظ را از آنچه حقيقت در آن است بازداشته ! ! و چون جريان حضرت قائم عليه السّلام از بزرگترين و شگفتانگيزترين امور است ، و مقام حضرتش از والاترين و منيعترين مقامها مىباشد ، به گونهاى كه پيغمبر اكرم و جانشينانش در بسيارى از روايات به او افتخار نموده ، و فرمودهاند : « منّا مهدىّ هذه الأمّة » ؛ مهدى اين امت از ما است . مىبايست ويژگىهاى او و نشانههاى ظهورش از بهترين صفات و روشنترين نشانهها
هامش
( 1 ) . الغيبة نعمانى ، 65 .
( 2 ) . الغيبة نعمانى ، 66 .
( 3 ) . الغيبة نعمانى ، 66 .