9 - حديث خضر كه در بخش دوم كتاب ، به سند صحيحى آن را روايت آورديم و در آن آمده :
« و گواهى مىدهم بر مردى از فرزندان حسين كه كنيه و نامش گفته نمىشود تا اينكه خداوند امرش را آشكار سازد » .
10 - شيخ صدوق به سند صحيحى از امام صادق عليه السّلام آورده كه فرمود : « پنجمين از فرزندان هفتمين [ امام ] از شما غايب مىشود و بردن نامش براى شما روا نيست » « 1 » .
11 - شيخ صدوق به سند صحيحى از حضرت ابو جعفر ثانى ، امام جواد عليه السّلام روايت آورده كه در وصف حضرت مهدى عليه السّلام فرمود : « اوست آنكه از مردم ولادتش مخفى مىماند و بردن نامش بر آنها حرام مىباشد » « 2 » كه تمام اين حديث در بخش چهارم كتاب ، در حرف « ع » ضمن خبرهاى امام جواد عليه السّلام به غيبت آن جناب گذشت .
12 - روايتى كه شيخ صدوق از عبد العظيم حسنى ، در حديث عرضه كردن دينش بر حضرت ابو الحسن على بن محمد عسكرى امام هادى عليه السّلام آورده : « . . . پس امامان را برشمرد تا حضرت ابو الحسن امام هادى عليه السّلام . آنگاه حضرت هادى عليه السّلام فرمود : و پس از من حسن فرزندم [ امام مىباشد ] پس چگونه است حال مردم با جانشين بعد از او ! گويد : عرضه داشتم : و چرا اينگونه است اى مولاى من ! ؟ فرمود : زيرا كه شخص او ديده نمىشود و ياد كردن نامش حلال نمىباشد ، تا هنگامى كه خروج كند ، پس زمين را آكنده از قسط و عدل سازد . . . » . « 3 »
13 - نيز خبر صحيحى از محمد بن زياد ازدى آورده كه گفت : از سرورم حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام دربارهء فرمودهء خداى - عزّ و جلّ - :
وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً
« 4 » ؛ و نعمتهاى ظاهرى و باطنى خويش را بر شما تمام كرد . پرسيدم . آن حضرت عليه السّلام فرمود : نعمت ظاهر ، امام ظاهر است و نعمت باطن ، امام غايب مىباشد . به آن جناب عرضه داشتم : آيا در امامان كسى هست كه غايب شود ؟ فرمود : آرى . از ديدگان مردم ، شخص او غايب مىشود ، ولى از دلهاى مؤمنين ، ياد او غايب نمىگردد و او دوازدهمين تن از ما [ امامان ] است ، خداوند هر دشوارىاى را براى او آسان مىنمايد و هر سختىاى را برايش رام مىسازد و گنجهاى زمين را برايش آشكار مىگرداند و هر دورى را براى او نزديك مىنمايد و هر سركش ستيزگر را به او نابود مىگرداند و بر دستهاى او [ به دست او ] هر شيطان طاغى را هلاك مىسازد ، او پسر بهترين كنيزان است
هامش
( 1 ) . كمال الدين ، 2 / 333 باب 33 ح 1 .
( 2 ) . كمال الدين ، 2 / 378 باب 36 ح 2 .
( 3 ) . كمال الدين ، 2 / 380 باب 37 ذيل ح 1 .
( 4 ) . سورهء لقمان ، آيه 20 .