3 - در « كافى » و « كمال الدين » به سند معتبرى ، از ريّان بن الصلت آمده كه گفت : « شنيدم حضرت ابو الحسن الرضا عليه السّلام - كه دربارهء قائم عليه السّلام سؤال شده بود - مىفرمود : جسمش ديده نمىشود و به اسم نام برده نگردد » . « 1 »
همين خبر را بهطور مسند در مستدرك از ريّان بن الصلت روايت كرده كه گفت : « شنيدم حضرت رضا على بن موسى عليهما السّلام مىفرمود : قائم مهدى فرزند پسرم حسن است كه بدنش ديده نمىشود ، و كسى او را در زمان غيبتش به اسمش نام نبرد تا اينكه او را ببيند و اسمش را اعلان كند [ اعلان كنند ] پس [ در آن هنگام ] هركس از خلايق بخواهد اسم او را ببرد . . . » .
4 - در مستدرك بهطور مسند از رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله آمده در خبر توصيف حضرت مهدى عليه السّلام كه فرمود : « و او است آنكه پيش از قيامش بهطور آشكار نامش را نبرد مگر كسى كه به او كافر باشد » . « 2 »
5 - و در همان كتاب نيز از حسين بن علوان آمده كه امام صادق عليه السّلام در شمارهء امامان فرمود :
« آنان دوازده تن از آل محمد عليهم السّلام مىباشند ؛ على ، حسن ، حسين ، على بن الحسين و محمد بن على و هركس كه خدا خواسته . راوى عرضه داشت : فدايت شوم ! همانا من از تو سؤال مىكنم تا به حق ، مرا فتوا دهى . فرمود : من و اين پسرم - و به فرزندش موسى اشاره كرد - و پنجمين از فرزندان او ، شخص او غايب مىشود و ياد كردنش با اسمش روا نباشد » . « 3 »
6 - توقيع شريف آن حضرت عليه السّلام كه : « ملعون است ملعون ، كسى كه در محفلى از مردم اسم مرا ببرد . . . » . « 4 »
7 - توقيع ديگرى از آن جناب عليه السّلام كه : « هركس در ميان جمعى از مردم اسم مرا ببرد ، لعنت خدا بر او باد » . « 5 » اين دو توقيع را شيخ صدوق رحمه اللّه در كتاب « كمال الدين » روايت كرده . « 6 »
8 - روايتى است كه شيخ صدوق رحمه اللّه ، به سند خود از حضرت امام باقر عليه السّلام آورده كه فرمود :
« عمر بن خطاب از امير مؤمنان عليه السّلام دربارهء حضرت مهدى سؤال كرد و گفت : اى پسر ابو طالب ! از مهدى خبر ده كه اسمش چيست ؟ فرمود : اسمش را نه [ نمىگويم ] به درستى كه حبيب من و خليلم از من پيمان گرفت كه نام او را بازگو نكنم تا اينكه خداى - عزّ و جلّ - او را برانگيزد و آن ، از چيزهايى است كه خداى - عزّ و جلّ - علم آن را به رسولش سپرده است » . « 7 »
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، 1 / 333 ؛ كمال الدين ، 2 / 648 .
( 2 ) . مستدرك وسائل ، 2 / 380 ح 14 .
( 3 ) . مستدرك وسائل ، 2 / 381 ح 17 .
( 4 ) . بحار الانوار ، 53 / 184 ح 13 .
( 5 ) . بحار الانوار ، 53 / 184 ح 14 .
( 6 ) . كمال الدين ، 2 / 482 ح 1 و 483 ح 3 .
( 7 ) . كمال الدين ، 2 / 648 باب 56 ح 3 .