باشد ، به طورى كه بر هيچ كس از مردان و زنان و شهرنشينان و صحرانشينان پوشيده نماند ، و مىبايست كه آن نشانهها و صفات بر خلاف معمول و عادتها و خارق آنها باشد و بدين ترتيب بين ادّعاهاى راستين و دروغين فرق ايجاد كند و آن نشانهها در سخنان امامان بر حقّ عليهم السّلام بيان شده باشد و اين مطلب به حكم عقل و نقل روشن است و بر اهل خرد و فضل پوشيده نيست .
شاهد بر آنچه ادعا كرديم و توضيح آنچه قائل شديم ، رواياتى است كه از امامان عليهم السّلام در ذكر آن علامتها و بيان صفات و ويژگىهاى حضرت قائم عليه السّلام رسيده ، از درخشندگى نورش در زمان ظهور ، نداهاى عمومى روشن ، صيحهء ترسناكى كه علنى انجام مىشود ، ابرى كه بر سر آن جناب سايه مىافكند و اعلام مىدارد : « اين همان مهدى خليفهء خداست از او پيروى كنيد » و پاسخ دادن خورشيد و ماه به فراخواندن آن حضرت ، بر طرف شدن دردها و بيمارىها از مؤمنين به بركت او ، ظاهر شدن سنگ و عصاى موسى عليه السّلام به دست آن بزرگوار ، و غير اينها . . . كه بسيارى از آنها را در بخش چهارم همين كتاب پيشتر يادآور شديم ، و علماى ما - كه خداوند از جهت خدمتشان به اسلام و اهل آن بهترين پاداششان دهد - آن روايات را در كتابهاىشان آوردهاند . و به آنچه يادآور شديم مولايمان حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام توجّه داده ، در حديثى كه در بحار به نقل از نعمانى روايت آمده كه فرمود : تا آسمانها و زمين آرامند شما هم آرام بمانيد - يعنى بر كسى خروج مكنيد - چون به درستى كه در امر شما پوشيدگى نيست ، آگاه باشيد كه آن ، آيتى از خداى - عزّ و جلّ - مىباشد ، از مردم نيست ، توجّه كنيد كه آن از خورشيد روشنتر است بر هيچ نيك و بدى مخفى نمىماند ، آيا صبح را مىشناسيد ؟ راستى كه آن امر همچون صبح است ، پوشيدگى در آن نيست . « 1 »
و در اخبار ديگرى كه از امامان عليهم السّلام روايت شده است . و از جمله رواياتى كه بر وجوب تحصيل اين دو شناخت ، با صراحت دلالت دارد روايتى است كه در تفسير البرهان از معاوية بن وهب از حضرت امام صادق عليه السّلام آمده كه فرمود : به درستى كه بهترين و واجبترين فريضهها بر انسان ، شناخت پروردگار و اقرار به بندگى او است ، و مرز شناخت ، آن است كه خداوند را بشناسد اينكه هيچ معبود حقى جز او نيست و هيچگونه مثل و مانندى ندارد ، و بداند كه او قديم پايدار موجود است بدون فقدان ، موصوف است بىآنكه شبيه و نظير و باطلكنندهاى داشته
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، 52 / 139 ح 49 .