و از ابو بصير آورده كه گفت : حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام فرمود : امر ما صعب مستصعب است كه متحمل آن نشود مگر كسى كه خداوند ايمان را در دلش نوشته باشد . « 1 »
و نيز در همان كتاب به سند خود از امير مؤمنان عليه السّلام آورده كه فرمود : امر ما اهل البيت صعب مستصعب است ، آن را نشناسد و به آن اقرار نكند جز فرشتهء مقرّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمن نجيبى كه خداوند دلش را براى ايمان آزموده باشد . « 2 »
و نيز به سند خود از زياد بن سوقه آورده كه گفت : نزد محمد بن عمرو بن الحسن بوديم ، و از مصايب خاندان پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله سخن گفتيم ، پس او گريه كرد تا اينكه محاسنش از اشك چشمش تر شد ، سپس گفت : همانا امر آل محمد عليهم السّلام بزرگ و نقابدار است ، نمىتوان آن را بازگو كرد ، و چون قائم ما بپاخيزد آن را به زبان آورد و قرآن او را تصديق خواهد كرد . « 3 »
مىگويم : ظاهرا امر در اين احاديث و امثال اينها مرادف با شأن است ، پس مقصود دشوارى شؤونى است كه خداوند متعال براى آنان قرار داده و به ايشان مخصوص گردانيده ، چه از امور دنيوى باشد يا اخروى يا معجزات شگفتانگيز و يا دلايل آشكار يا علوم كامله يا مواهب شامله يا اسرار غريب يا ويژگىهاى عجيب ، يا حقوق مالى يا صفات حالى و . . . كه جز خدا و يا كسى كه خداوند به او تعليم كرده باشد - يعنى رسول اكرم و ائمه معصومين عليهم السّلام - كسى نمىتواند آنها را بشمارد ، و براى اين معنى شواهد متعددى در اخبار هست كه بر پژوهنده مخفى نيست .
فايده سوم : در بيان معنى صعب و مستصعب و ساير الفاظى كه در آن روايات هست . صعب نقيض ذلول است ، ذلول آن است كه براى همه رام مىباشد ، بر خلاف صعب .
در مجمع البحرين گفته : صعب نقيض ذلول است . گويند : صعب الشّيء - بضمّ العين - صعوبا :
دشوار و بامشقّت شد . « 4 »
مؤيد اين معنى در بخش چهارم كتاب در شباهت مولى صاحب الزمان عليه السّلام به ذو القرنين گذشت ، و مراد در اينجا مقامى است كه براى غير آنها رام نمىباشد ، و احدى از خلايق نمىتواند به آن دست يابد و شؤونى را كه خداوند تعالى به ايشان اختصاص داده درك نمايد ، به طورىكه دست هيچ يك از فرشتگان مقرّب و پيغمبران مرسل نيز به آن نرسد .
هامش
( 1 ) . بصائر الدرجات : 27 .
( 2 ) . بصائر الدرجات : 27 .
( 3 ) . بصائر الدرجات : 28 .
( 4 ) . مجمع البحرين : 2 / 100 ، كتاب الباء .