سوم : تغيير علامتهايى كه حتمى بودن آنها تصريح شده سبب گمراهى و به اشتباه انداختن مردم است - چنانكه مخفى نيست - زيرا كه دانستى كه اينها نشانههايى براى شناخت قائم عليه السّلام قرار داده شدهاند .
اگر بگوييم : مىتوان از اين اشكال جواب داد به اينكه گمراهى در وقتى است كه راه شناخت امام عليه السّلام منحصر در همين نشانهها باشد و حال آنكه چنين نيست بلكه مىتوان با ديدن نشانههاى شخصى و ديدن معجزات و دلايلى كه جز از امام صادق نمىشود آن حضرت را شناخت ، و مؤيد اين معنى روايتى است كه در اصول كافى به سند خود از مفضّل بن عمر آمده كه گفت : شنيدم حضرت ابى عبد اللّه صادق عليه السّلام مىفرمود : براى صاحب اين امر دو غيبت هست كه در يكى به خاندانش برمىگردد ، و در ديگرى گفته مىشود : هلاك شد ، در كدام بيابان رفت ؟ ! راوى گويد :
عرضه داشتم : اگر چنين شد چكار كنيم ؟ فرمود : اگر كسى آن را ادعا كرد از او چيزهايى بپرسيد كه چنان كسى بايد جواب دهد . « 1 »
و شيخ نعمانى چنين روايت كرده كه : اگر كسى آن را ادعا كرد ، از آن امور مهم از او بپرسيد كه مثل او مىبايست جواب دهد . « 2 »
مىگويم : شناخت امام عليه السّلام به گونهء يادشده براى همهء اهل جهان ميسّر نيست - مانند بسيارى از زنان و كسانى كه در شهرهاى دور هستند - با اينكه از روايات بسيار به دست مىآيد كه مسألهء ظهور قائم عليه السّلام از امورى است كه خداوند وعده داده آنها را براى همهء اهل عالم ظاهر و آشكار سازد ، بهطورىكه كسى بىخبر نماند . اگر بعضى از نشانههاى عام كه بر تمام مردم جهان آشكار گردد نباشد ، بر بسيارى از مردم مخفى مىماند مگر پس از مدتى مديد كه به نحوى مطّلع گردند .
چهارم : تغيير و يا منتفى شدن علامتهايى كه محتوم بودنشان تصريح شده ، مستلزم آن است كه خداوند خود و فرشتگان و پيغمبران و اوليائش را تكذيب كند - چنانكه در حديث آمده بود - و قبح آن بر كسى پوشيده نيست .
پنجم : آنچه در مورد تغيير علائم حتميه گفتيم كه نقض غرض لازم مىآيد در تأويل آنها نيز همين محذور هست ، چون بدون شك ، مقصود - يعنى معرفت امام - با نصب نمودن نشانههاى آشكارى كه همهء افراد بر آن مطلع گردند حاصل مىشود ، و اينكه آن نشانهها همانطور ظاهر
هامش
( 1 ) . كافى : 1 / 340 .
( 2 ) . غيبت نعمانى : 90 .