بعضى از آيات استدلال كردهاند ، از جمله :
ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ حَمِيمٍ وَ لا شَفِيعٍ يُطاعُ ؛
« 1 » براى ستمگران هيچ دوستى نيست و شفاعتكنندهاى كه اطاعت شود هم ندارند . و معصيتكار ستمگر است :
وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ ؛
« 2 » براى ستمگران يارانى نيست .
فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِينَ ؛
« 3 » پس شفاعت شافعان سودى به حال آنان ندارد .
و جواب از همهء اينها اينكه : منظور از ظالمين و ستمگران در اين آيات و امثال اينها كفار و ناصبيان و كسانى كه امامان برحقّ را از مقاماتى كه خداوند متعال براى آنان قرار داده پايينتر دانسته و ديگران را برايشان مقدم داشتهاند ، و كسانى كه در حال جهل به امام زمانشان مىميرند و نظاير اينها مىباشد ، كه سرانجام امرشان به عدم ايمان منتهى مىشود . و دليل بر اين معنى - علاوهبر آنچه گذشت و خواهد آمد - اخبار بسيار بلكه متواترى است كه اينجا جاى ذكر آنها نيست ، و مقتضاى جمع بين ادلّه نيز همين است .
و امّا آنان كه شفاعت را در خصوص درخواست اسقاط عقوبت از مستحقّين آن مىدانند به دو امر استدلال و استناد كردهاند :
اوّل ؛ گفتهاند : اگر شفاعت فقط در فزونى ثواب باشد ابطال مىكند . و مىتوان از اين استدلال جواب داد به اينكه : ما قبول نداريم كه تلازمى در مقدّم و تالى ياد شده باشد . چون شفاعت را چنين معنى كرديم كه شخص از كسى كه ما فوق او است خير و نيكى را براى پايينتر از خودش درخواست كند . حال آنكه در اينجا شفاعت ، مطلق طلب فزونى معنى شده ، و اين مغالطهء واضحى است .
حاصل اينكه : مطلب ما نظير عنوان طلب است كه افراد و اقسام مختلفى دارد ، يكى امر و فرمان ، و يكى سؤال ، و يكى استدعا ، كه اگر طلب از ما فوق به پايينتر باشد آن را امر مىنامند ، و اگر پايينتر از ما فوق چيزى طلب كند آن را سؤال خوانند ، و اگر از مساوى چيزى طلب كرده آن را استدعا گويند . مطلب ما هم همينطور است ، اگر طلب منفعت و ثواب از شخصى براى پايينتر از خودش باشد شفاعت است - مانند شفاعت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله كه فزونى ثوابها و بالا رفتن درجات را براى امّت خود بخواهد - و هرگاه اين طلب از پايينتر و براى شخص بالاتر شد دعا مىشود مثل صلوات و درود فرستادن امّت بر پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و دعاهاى آنان براى آن حضرت .
هامش
( 1 ) . سوره غافر ، آيه 18 .
( 2 ) . سوره بقره ، آيه 270 .
( 3 ) . سوره مدّثّر ، آيه 48 .