سوم : اخبارى كه دلالت مىكند بر اينكه بقاى عالم و آنچه در آن است - از خورشيد و ماه و غير اينها ، به سبب وجود حضرت قائم عليه السّلام است ، بنابراين درخشندگى نور آفتاب و ماه از آثار نور آن حضرت است در غيبت و حضور . گفتنى است كه در بخش سوم كتاب ، استدلال بر اين معنى گذشت .
قسم سوم : اشراق نور آن حضرت در زمان غيبت - بهطور خصوص - آن نيز بر دو قسم است :
باطنى و ظاهرى .
اشراق باطنى : اشراق باطنى در دل مؤمنين است كه امام خود را با حقايق ايمان مشاهده مىكنند ، گويا كه جلو چشمشان است در هرزمان و مكان . اين معنى را ضمن ابياتى آوردهام :
به نيت بقلبي منزلا لجنابكم * أقمت بها مذ كنت في غاية الحبّ
أما و الّذي لو شآء ما خلق النّوى * لئن غبت عن عيني فما غبت عن قلبي
يوهّمنيك الشّوق حتّى كأنّما * أناجيك من قرب و إن لم تكن قربي
در قلبم براى جناب شما منزلى ساختهام كه در منتهاى محبّت از اوّل پيدايشم در آن سكنى گزيدهام .
سوگند به آنكه اگر مىخواست هسته را نمىآفريد ؛ اگر از چشمم غايب شدهاى از دلم غايب نيستى .
آنچنان شوق تو خيالت را براى من مجسم مىكند كه گويى از نزديك با تو آهسته سخن مىگويم ، هرچند كه تو نزديك من نباشى .
و ديگرى چنين سروده :
أحبابنا إن غبتم عن ناظري * فعن الفؤاد و خاطري ما غبتم
اى دوستان ! اگر از چشمم پنهان مانديد - از دل و خاطرم غايب و پنهان نيستند .
روايات بسيارى نيز بر اين معنى دلالت مىكند كه بعضى را در فصل سوم آورديم ، از جمله :
ثقة الاسلام كلينى در اصول كافى از ابو خالد كابلى از حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : و اللّه ، اى ابو خالد ! نور امام در دلهاى مؤمنين از خورشيد تابان در روز نورانىتر است ، و آنان ( - امامان ) به خدا سوگند دلهاى مؤمنين را نورانى مىكنند ، و خداوند - عزّ و جلّ - نور ايشان را از هركه بخواهد منع مىكند كه دلشان تاريك گردد ، به خدا ، اى ابو خالد ! هيچ بندهاى نيست كه محبّت و ولايت ما را داشته باشد مگر اينكه خداوند قلبش را پاكيزه گرداند ، و خداوند قلب بندهاى را تا تسليم امر ما نباشد پاكيزه نگرداند ، پس اگر تسليم ما شود خداوند از حساب شديد