او را به سلامت بدارد و از هول بزرگ روز قيامت ايمن نمايد . « 1 »
همچنين شيخ صدوق در كمال الدين از جابر انصارى حديثى روايت كرده كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و إله امامان دوازدهگانه را صريحا اسم برده تا آنجا كه فرمودند : . . . سپس همنام و همكنيهء من حجّت خدا در زمين و بقية اللّه در بندگانش فرزند حسن بن على ، آنكه خداوند متعال مشارق و مغارب زمين را به دست او فتح خواهد كرد ، آنكه از شيعيان و دوستانش غايب خواهد شد ، كه در زمان غيبت بر اعتقاد به امامت او ثابت نمىماند مگر كسى كه خداوند دلش را براى ايمان آزموده باشد .
جابر گفت : عرض كردم : يا رسول اللّه ! آيا در غيبت او براى شيعيانش سودى از او مىرسد ؟
فرمود : آرى سوگند به آنكه مرا به پيغمبرى برگزيد ، آنها در زمان غيبت به نور او روشنى كسب كرده و به ولايت او نفع مىبرند ، مانند استفادهء مردم از آفتاب هرچند كه آن را ابر بپوشاند . اى جابر ! اين از اسرار الهى و علم مخزون خدايى است ، از غير اهلش پنهان كن . . . « 2 »
اشراق ظاهرى : اشراق ظاهرى نور آن حضرت براى بعضى از أخيار اتفاق افتاده كه اين امر به برخى از خواص و پاكبازان اهل اخلاص اختصاص دارد كه ما به ذكر سه جريان بسنده مىكنيم :
حكايت اول : در بحار از سيد على بن عبد الحميد در كتاب السلطان المفرّج عن أهل الايمان آورده كه گفت : از كسانى كه امام قائم عليه السّلام را ديدهاند ، جريانى است كه مشهور و معروف و همه جا خبرش منتشر شده و مردم روزگار آن را بالعيان ديدند ، و آن قصه ابو راجح حمّامى است كه در حلّه اتفاق افتاد . اين حكايت را عدّهاى از بزرگان و فضلاى برجسته و راستگو نقل كردند از جمله شيخ زاهد عابد محقق شمس الدين محمد بن قارون - سلّمه اللّه تعالى - كه گفت : حاكم حلّه شخصى بود به نام مرجان الصغير ، به او گزارش دادند كه ابو راجح مزبور خلفا را دشنام مىدهد ، او را احضار كرد و دستور داد او را به شدّت و به قصد كشت كتك زدند ، بهطورىكه دندانهاى جلوى او افتاد ، و زبانش را بيرون آوردند و بر آن حلقهء آهنى زدند و بينى او را سوراخ كردند و ريسمانى كه از مو درست شده بود در آن وارد كردند و به آن ريسمانى بستند ، حاكم او را با اين وضع به دست گروهى از اطرافيان خود سپرد و دستور داد كه در كوچههاى حلّه بگردانند ، همين كار را كردند ، تماشاچيان هم از هرطرف او را مىزدند تا جايى كه روى زمين افتاد و مرگ را پيش روى خود ديد .
هامش
( 1 ) . كافى : 1 / 194 .
( 2 ) . كمال الدين : 1 / 253 .