مىزدم كه خيال كردند ديوانهام . مردم براى او راه مىگشودند و من چشم از او نمىگرفتم تا از مردم جدا شد . من به سرعت مىرفتم و او با تأنّى و آرامش مىرفت ، و چون به جايى رسيد كه غير از من كسى او را نمىديد ، به سمت من برگشت و فرمود : آنچه با خوددارى پيش آور . من نامه را تقديم كردم ، بدون اينكه به آن نگاهى كند فرمود : به او بگو كه از اين بيمارى ترسى بر تو نيست و مرگى كه ناچار از آن است پس از سى سال مىرسد . اشك در چشمم حلقه زد ، و نتوانستم از جا حركت كنم ، مرا به حال خود گذاشت و رفت .
ابو القاسم مىگويد : اين جريان را ابن هشام برايم گفت .
راوى مىافزايد : پس از سى سال از آن ماجرا ابو القاسم بيمار شد ، به امور خود رسيدگى كرد ، وصيتنامهاش را نوشت ، و جدّيت عجيبى در اين كار داشت . به او گفتند : اين ترس چيست ؟
اميدواريم خداوند به سلامت تو منّت بگذارد ؟ جواب داد : اين همان سالى است كه هشدار داده شدم و در همان بيمارى درگذشت . خداوند رحمتش كند . « 1 »
ابراهيم عليه السّلام را خداوند از آتش نجات داد ، خداى - عزّ و جلّ - در كتاب خود مىفرمايد :
قُلْنا يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ ؛
« 2 » اى آتش بر ابراهيم ! سرد و سلامت باش . قائم عليه السّلام نيز بههمين ترتيب خواهد شد ، چنانكه در بعضى از كتابها از محمد بن زيد كوفى از امام صادق عليه السّلام منقول است فرمود : هنگامى كه قائم عليه السّلام خروج مىكند ، شخصى از اصفهان نزد آن حضرت مىآيد ، و معجزهء حضرت ابراهيم خليل عليه السّلام را تقاضا مىكند ؛ پس آن جناب دستور مىدهد كه آتش عظيمى برافروزند و اين آيه را مىخواند :
فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ؛
« 3 » پس منزّه است خداوندى كه مالكيت و زمام همهچيز در دست اوست ؛ و به سوى او بازگردانده مىشويد . سپس داخل آتش مىشود و آنگاه به سلامت از آن بيرون مىآيد . آن مرد ملعون اين معجزه را انكار مىكند و مىگويد : اين سحر است . پس آن حضرت عليه السّلام به آتش دستور مىدهد ، مرد را مىگيرد و مىسوزاند ، و مىفرمايد : اين سزاى كسى است كه صاحب الزمان و حجّت الرحمن را انكار نمايد .
ابراهيم عليه السّلام مردم را به سوى خداوند فراخواند . خداوند فرمايد :
وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ ؛
« 4 » و در مردم به حج اعلام و دعوت عمومى كن . و در برهان از حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام است كه فرمود :
ابراهيم در ميان مردم به حج بانگ زد و گفت : اى مردم ! من ابراهيم خليل اللّه هستم ، خداوند شما
هامش
( 1 ) . الخرايج : باب 13 .
( 2 ) . سوره انبياء ، آيه 69 .
( 3 ) . سوره يس ، آيه 83 .
( 4 ) . سوره حج ، آيه 27 .