تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مكيال المكارم في فوائد دعاء للقائم ( ع ) ( مكيال المكارم در فوائد دعا براى حضرت قائم ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
امام گسترد ، پس آن كودك پدر را وضو داد و آن حضرت سر و دو پايش را مسح كشيد ، آن‌گاه فرمود : اى فرزند ! به تو مژده مىدهم كه صاحب الزمان و حجّت خدا در روى زمين تويى ، تو فرزند و جانشين منى ، از من متولد شده‌اى و تو ( م ح م د ) فرزند حسن فرزند على فرزند محمد فرزند على فرزند موسى فرزند جعفر فرزند محمد فرزند على فرزند حسين فرزند على بن ابى طالب عليهم السّلام مىباشى از نسل پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و خاتم ائمه طاهرين هستى ، و پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و إله به تو بشارت داده و نام و كنيهء تو را گفته . اين مطلب را پدرم از پدران طاهرين تو به من خبر داده است ، درود خداوند بر اهل البيت باد ، پروردگارمان ستودهء باعظمت است . اين سخن را فرمود و همان موقع امام حسن بن على عسكرى عليه السّلام بدرود حيات گفت . صلوات اللّه عليهم اجمعين . « 1 » مؤلّف گويد : وفات آن حضرت كه بر اثر مسموم شدن صورت گرفت ، هشتم ربيع الاول سال دويست و شصت واقع شد و عمر شريفش بيست و هشت سال بود ، صلوات اللّه عليه . اسماعيل عليه السّلام چشمهء زمزم از زمين برايش جوشيد . قائم عليه السّلام نيز آب از سنگ سخت برايش خواهد جوشيد - چنان‌كه در بحث شباهت آن حضرت به موسى عليه السّلام خواهد آمد - و چندين بار نيز آب از زمين براى آن بزرگوار جوشيده است . چنان‌كه در بحار از كتاب تنبيه الخاطر از شيخ اجل على بن ابراهيم عريضى علوى حسينى ، از على بن على بن نما منقول است كه گفت : حسن بن على بن حمزه اقساسى در خانهء شريف على بن جعفر بن على مداينى علوى براى ما تعريف كرد كه : پيرمردى رخت‌شوى در كوفه به زهد و پارسايى و عبادت و عزلت موصوف بود ، و پيوسته در پى آثار و اخبار نيكان مىرفت . در يكى از روزها كه من در مجلس پدرم بودم ، ديدم اين پيرمرد براى پدرم سخن مىگويد و پدرم خوب گوش مىدهد . پيرمرد مىگفت : شبى در مسجد جعفى - كه مسجدى قديمى و در بيرون كوفه است - بودم ، شب به نيمه رسيده بود ، من در آن‌جا براى عبادت خلوت داشتم كه ناگاه سه نفر داخل مسجد شدند و چون به وسط حياط رسيدند يكى از آن‌ها به زمين نشست ، سپس دست خود را به چپ و راست روى زمين كشيد كه آبى جوشيد و از آن‌جا بيرون زد . آن‌گاه وضو گرفت و به آن دو نفر هم اشاره كرد ، آن‌ها نيز وضو گرفتند ، سپس جلو ايستاد و آن دو نفر به او اقتدا كردند ، من هم رفتم به او اقتدا كردم و نماز خواندم .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 52 / 16 .