سر و زره مرا دربر و شمشير ذو الفقار را با خود داشته باشد و منادى ندا مىكند كه : اين مهدى خليفة اللّه است از او پيروى كنيد . « 1 »
و از حضرت ابو جعفر باقر عليه السّلام آمده كه فرمود : البته صاحب اين امر را دو غيبت است . « 2 »
و در حديث ديگرى از آن حضرت مروى است كه : قائم عليه السّلام را دو غيبت است كه در يكى از آنها دربارهاش گفته مىشود : هلاك شده است ، و معلوم نشود كه در كدام بيابان رفته است . « 3 »
و از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت شده كه به حازم بن حبيب فرمود : اى حازم ! براى صاحب اين امر دو غيبت است كه در دومين آن ظاهر مىشود ، اگر كسى نزد تو آمد و گفت : دست خود را از خاك قبرش تكانيده ، او را تصديق مكن [ از او نپذير ] . « 4 »
و در حديث ديگر از آن حضرت آمده : براى قائم عليه السّلام دو غيبت هست : يكى كوتاه و ديگرى طولانى ، در نخستين آنها كسى جايگاهش را نمىداند جز پيروان مخصوص او در دين . « 5 »
نكته پنجم : اينكه آن حضرت در زمان غيبت مردم را مىبيند و ناظر آنان است ، ولى آنها او را نمىبينند ، چنانكه در بحار از نعمانى به سند خود از سدير صيرفى آمده كه گفت : شنيدم حضرت ابو عبد اللّه صادق عليه السّلام فرمود : در صاحب اين امر شباهتى از يوسف است . عرض كردم :
گويا شما از غيبت يا حيرتى به ما خبر مىدهيد ؟ فرمود : اين افراد ملعون شبيه خوك چرا اين سخن را انكار مىكنند ؟ برادران يوسف افراد عاقل و چيزفهم بودند بر يوسف وارد شدند و با او سخن گفتند و با او معامله كردند و رفتوآمد نمودند ، و او برادر آنان بود ، باوجوداين تا خودش را به آنان معرفى نكرد او را نشناختند ، و وقتى گفت : من يوسف هستم پس او را شناختند . بنابراين امّت سرگردان چه انكار مىكنند كه خداوند - عزّ و جلّ - در وقتى از اوقات بخواهد حجّت خودش را بر آنان مخفى بدارد . يوسف پادشاهى مصر را داشت و فاصله بين او و پدرش هيجده روز راه بود . اگر خداوند مىخواست جاى او را به پدرش بفهماند ، مىتوانست .
پس چه انكار مىكند اين امّت كه خداوند با حجّت خويش همان كند كه با يوسف كرد ، و اينكه پيشواى مظلوم شما كه حقّش غصب شده صاحب اين امر در ميان آنها رفتوآمد كند ، و در بازارهايشان راه برود و بر فرشهايشان پا بگذارد ، ولى او را نشناسند ؟ تا هنگامى كه خداوند او
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 52 / 380 .
( 2 ) . بحار الانوار : 52 / 155 .
( 3 ) . بحار الانوار : 52 / 156 .
( 4 ) . بحار الانوار : 52 / 154 .
( 5 ) . بحار الانوار : 52 / 155 .