را اذن دهد كه خودش را معرفى كند . چنانكه به يوسف اجازه داد ، وقتى كه برادرانش گفتند : تو يوسفى ؟ گفت : من همان يوسفم . « 1 »
و از حضرت امام صادق عليه السّلام روايت است كه فرمود : مردم امامشان را نخواهند يافت ، پس او با آنان به موسم حج حاضر مىشود و ايشان را مىبيند ، ولى آنها او را نمىبينند . « 2 »
نكته ششم : اينكه غيبت آن حضرت عليه السّلام با لطف الهى كه موجب آشكار كردن امام است منافات ندارد ، امّا نسبت به مجرمين به خاطر اينكه خودشان سبب مخفىشدنش هستند - همانطوركه در وجه ششم دانستى - و امّا نسبت به صالحان براى دو وجه :
1 - اينكه خداوند متعال آنقدر عقل و فهم به آنان عطا فرموده كه غيبت براى ايشان مانند مشاهده و ديدار است . چنانكه امام زين العابدين عليه السّلام در حديث ابو خالد كابلى به اين معنى تصريح فرموده است . اين حديث ان شاء اللّه در بخش هشتم خواهد آمد .
و در حديث محمد بن النعمان از امام صادق عليه السّلام آمده كه فرمود : و البته خداوند مىدانست كه اوليائش به ترديد نمىافتند و اگر مىدانست كه آنها به ترديد مىافتند حجّت خود را از آنان يك چشم برهمزدنى مخفى نمىداشت . « 3 »
اين حديث را قبلا نيز در اخبار آن حضرت راجع به غيبت آورديم . و در حديث مفضّل از آن حضرت آمده كه فرمود : سوگند به خدا ! امر ما از اين آفتاب روشنتر و واضحتر است . « 4 »
كه در بخش هشتم خواهيم آورد .
2 - اينكه ديدار آن حضرت عليه السّلام براى بعضى از صالحان ممنوع نيست ، چنانكه فرمايش خود آن جناب در توقيعى كه در وجه ششم از علل غيبت آورديم ، اين معنى را مىرساند . و نيز قضيّهء على بن مهزيار كه در آن چنين آمده : سپس فرمود : اى ابو الحسن ! چه مىخواهى ؟ گفتم : امامى كه از عالم پوشيده و محجوب است . فرمود : او از شما محجوب و پوشيده نيست ، ولى او را بدى اعمالتان پوشانده است . « 5 »
و اين خبر در كتاب تبصرة الولى و غير آن ذكر شده كه اگر تفصيل آن را مايلى به آنجا مراجعه كن كه به فراخى سينه و صلاح حال تو مفيد خواهد بود .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار : 52 / 154 .
( 2 ) . بحار الانوار : 52 / 151 .
( 3 ) . كمال الدين : 339 .
( 4 ) . كافى : 1 / 336 .
( 5 ) . تبصرة الولى - كه با غاية المرام چاپ شده - 778 .