اضافه بر اينكه بهترين دليل بر امكان يك شىء وقوع و تحقّق آن است و مسلّم است جمعى از گذشتگان صالح ما به فيض ديدار آن حضرت - صلوات اللّه عليه - نايل شدهاند ، كه بيان تفصيل آن قضايا از محدودهء بحث ما خارج است كه شايد خداى - عزّ و جلّ - به من توفيق دهد كه گوشهاى از آنها را در خاتمهء كتاب يادآور شوم و اگر بخواهيد به حدّ كافى بر اين امر واقف شويد به كتابهاى « نجم الثاقب » و « جنّة المأوى » - كه هردو از تأليفات عالم ربّانى و مشرّف به فيض قدسى ، حاج ميرزا حسين نورى طبرسى رحمه اللّه مىباشد - مراجعه كنيد .
و سيّد اجل مرتضى علم الهدى رحمه اللّه در كتاب « الغيبة » گفته است : اگر گفته شود چه فرق است بين اينكه امام عليه السّلام وجود داشته باشد ، ولى غايب باشد و كسى به نزد او نرسد و بشرى از وى نفعى نبرد ، و بين اينكه اصلا وجود نداشته باشد و به اصطلاح ( معدوم ) باشد ، و آيا روا نيست كه در نيستى بماند تا هنگامى كه خداى مىداند كه رعيّت نسبت به او تمكين كنند و از او بپذيرند ، چنانكه جايز مىدانيد كه او را مستور و غايب گرداند تا وقتى كه اطاعت و تمكين مردم را نسبت به او بداند كه در آن موقع او را آشكار سازد ؟
در جواب گفته مىشود : اوّلا : ما جايز و ممكن مىدانيم كه عدّه كثيرى از اوليا و دوستانش و معتقدان به امامتش به خدمتش برسند و از فيض وجودش نفع برند و كسانى هم كه از دوستان و شيعيان آن جناب به خدمتش نمىرسند ، همان نفع را مىبرند كه در تكليف هست ؛ زيرا كه آنها با توجه به اينكه به وجود آن حضرت يقين دارند و اطاعتش را بر خودشان قطعى و لازم مىدانند ، حتما در ارتكاب زشتىها و خلافها از او ترس و واهمه دارند ، و بيمناك هستند كه مبادا آنها را تأديب و تنبيه و مؤاخذه كند ، از اينروى زشتىها را كمتر مرتكب مىشوند .
همچنين عالم عابد زاهد سيّد على بن طاووس رحمه اللّه در كتاب كشف المحجّه خطاب به فرزندش مىگويد : راه به سوى امام تو باز است براى كسى كه خداوند - جلّ شأنه - عنايت آن حضرت را نسبت به او بخواهد و احسان را در حقّ او كامل فرمايد . « 1 »
خلاصه اگر بخواهم سخنان علماى صالحين را در اين باره بياورم كتاب پرحجم ، و خوانندگان خسته و رنجور خواهند شد .
اگر اشكال كنيد : هرگاه ثابت نماييد كه ديدار آن حضرت ممكن است و واقع هم شده ، پس با توقيعى كه براى سمرى صادر شد - كه قبلا آورديم - چه بايد كرد ؟ كدام را بايد پذيرفت ، اينكه با
هامش
( 1 ) . كشف المحجّه : 154 .