شىء خارجى ، ديگر نمىتوان گفت علوم ما عين اشياء خارج است ؛ و اگر عينيّت علم و معلوم از ميان برخيزد سفسطه لازم مىآيد ، زيرا در آن صورت همهء علوم ما منتفى است .
گذشته از اين ، عمل انتقال از حاكى ( يعنى شبح ذهنى ) به محكىّ ( يعنى معلوم خارجى ) مستلزم آن است كه ما قبلًا محكى را شناخته باشيم ، در صورتى كه فرض بر اين است كه ما علم خود را از طريق حاكى به دست مىآوريم . « 1 »
هامش
( 1 ) . پيش از اين گفته شد كه در عقيدهء به شبح اعمّ از محاكى و غيرمحاكى ، عينيّت علم و معلوم منتفى است ، زيرا آنچه به ذهن درمىآيد ، عين شىء خارجى نبوده بلكه نوعى تصوير يا نشانه و رمز از معلوم خارجى است .
بديهى است كه اگر علم ما به يك شىء عين آن نباشد ، مثلًا انسان و درخت و اسب موجود در ذهن ما ، همان انسان و درخت و اسب موجود در خارج نباشد و ذهن و قواى ادراكى ما از روى رموزى كه دريافت كرده است تفسير و توجيهى در اختيار ما قرار دهد و ما نام آن را علم بگذاريم ، در آن صورت همهء ردّ و انكارهاى سوفسطائيان و ترديدهاى شكاكان و وسوسههاى ايدآليستها و اگنوستىسيستها را دربارهء واقعيت هستى بايد بپذيريم .
گذشته از اين ، اگر ما از طريق يك رمز يا شبح ذهنى خاصّ به معلوم ويژهاى علم حاصل مىكنيم ، بايد قبلًا آن معلوم خارجى را شناخته باشيم تا از طريق رمز ، به واقعيت خارجى آن معرفت پيدا كنيم . يعنى همهء واقعيات خارجى بايد براى ما معلوم باشد تا از راه اشباح و تصاوير حاصل در ذهن ، آنها را باز شناسيم و گرنه از كجا خواهيم دانست كه فلان شبح حكايت از چه معلومى دارد .
شايان ذكر است كه نظريّهء اشباح كم و بيش همان نظريهاى است كه امروزه متداول و مورد قبول اكثر اهل دانش ، بهويژه پيروان مكتب مادى است .
آنچه دانش امروزى در اختيار ما قرار مىدهد آن است كه انسان از طريق حوّاس مختلف با جهان خارج تماس برقرار كرده ، هر حسّ نوع خاصّى از محسوسات را به وسيلهء سلولهاى عصبى به مراكز ويژهاى در مغز منتقل مىكند ، و البته آنچه منتقل مىشود انرژى و امواج است نه ماده . سپس مغز انسان با فعل و انفعالاتى كه بر روى آن دريافتهها به عمل مىآورد و با مقايسههايى كه در بين اجزاء آنها برقرار مىكند و يا بر حسب شدّت و ضعف و كمّ و كيف امواج دريافتى ، ابعاد و اندازهها و ديگر خصوصيات معلوم خارجى را نيز مشخص مىكند ، و بدين وسيله علم به يك شىء يا امر خارجى براى انسان حاصل مىشود و هيچ نيازى به طرح مسائل ديگر از قبيل وجود ذهنى نيست .
بايد دانست كه نقش حواسّ و ارزش آنها هيچگاه مورد ترديد حكماى الهى نبوده و تأثير حواسّ در حصول علم را از امور بديهى دانستهاند . البته تحقيق در كم و كيف آن ، طبعاً كار علماء و متخصصين است . نقش حواس در