تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
حكم مىكنيم ، و چون اين‌گونه ثبوت در خارج از وجود انسان نيست پس بىترديد در ذهن است . در اين نيز ترديدى نيست كه تمامى معقولات ما از يك سنخ ثبوت برخوردارند . بنابراين ، اشياء هم‌چنان كه در خارج وجودى دارند كه آثار خارجى خود را به همراه دارد ، در ذهن انسان نيز وجودى دارند كه هر چند آن آثار خارجى را ندارد ليكن آثار ديگرى كه خاصّ وجود ذهنى است بر آن وجود مترتّب است . حال اگر آنچه كه از اشياء خارجى دريافت مىكنيم ، عيناً همان موجودات عينى خارجى باشد - چنان‌كه طرفداران نظريهء اضافه معتقدند - هرگز امكان ندارد چيزى را كه وجود خارجى ندارد تعقل كنيم ، مانند عدم و معدوم و امثال آن ، و از آن گذشته خطاى در علم نيز بىمعنى بود . « 1 » همين‌طور اگر بپذيريم كه علم ما و آنچه در ذهن قرار مىگيرد ، شبحى است از
هامش
( 1 ) . طرفداران نظريهء اضافهء نفسانى معتقدند كه علم عبارت از عين معلوم خارجى است ، اما نه بدان معنى كه شىء خارجى به ذهن درآيد ، بلكه نفس انسانى بر شىء معلوم اضافه مىگردد و حضور آن را با خود ادراك مىكند . اين نظريه از آن جهت كه خالى از اختلاف ماهيت علم و معلوم است ، از دو نظريّهء اشباح محاكى و غيرمحاكى كامل‌تر است ، زيرا در آن دو نظر اشباح مرموزى به‌عنوان واقعيات خارجى معلوم ذهن واقع مىشوند كه از حيث ذات و ماهيت به هيچ‌وجه با اشياء واقعى قابل قياس نيست ، اما نظريهء اضافه بر آن است كه نفس و موجود به نحوى به يكديگر اضافه مىشوند كه حضور معلوم براى عالِم محقّق مىگردد ، بدون آن‌كه معلوم تغيير ماهيت دهد و يا چيزى غير از ذات آن در نفس حاضر شود . اما ، اين عقيده نيز به دلائلى باطل است ؛ از جمله آن‌كه اگر علم از راه اضافهء نفس به موجود تحقّق يابد ، ديگر امور عدمى و محال و معدوم براى انسان قابل ادراك نخواهد بود ، زيرا اضافهء نفس به عدم كه نه وجود دارد و نه ذات ، و نيستى و بطلان محض است ، صورت‌پذير نخواهد بود . هم‌چنين ، بنابر قول مؤلّف رحمه الله بر اساس قول به اضافه ، خطاى در علم نيز كه امرى است مسلّم و اجتناب‌ناپذير بىمعنى خواهد بود ، زيرا اگر علم ، عين معلوم خارجى باشد كه براى نفس انسان حاضر شده است ، خطاى علم چگونه صورت‌پذير خواهد شد ؟ چه اگر فرض كنيم كه نفس به‌جاى يك موجود به موجود ديگرى اضافه شود ، در آن صورت ، موجود دوم معلوم او خواهد بود و از معلوم اصلى ، هيچ صورتى به ذهن نيامده است . پس ، از آن‌جا كه ما همواره در علوم خود تجديدنظر مىكنيم و به خطاهايى برمىخوريم ، و يا در علوم پيشينيان خود هر روز خطاى جديدى را كشف مىكنيم ، نمىتوان پذيرفت كه علم عين معلوم خارجى باشد