ديگرى باشد كه موجود در آن عارى از آثار خارجى است ، و آن ذهن است . « 1 »
همچنين ما مىتوانيم امور عدمى را كه اساساً وجود خارجى ندارند تصور كنيم ، مانند عدم مطلق ، معدوم مطلق ، اجتماع نقيضين و ساير محالات . آنها در ذهن ما از نوعى ثبوت برخوردارند ، زيرا آنها را با اوصاف و احكام ثبوتى وصف مىكنيم . مثلًا آنها را از غير ، جدا و متمايز مىسازيم و بر حضورشان نزد خودمان پس از غيبت
هامش
( 1 ) . اينجا بحث بر سر آن نيست كه مفاهيم و قضايا چگونه در ذهن انسان حاصل مىشود ، تا آراء مربوط به اصالت عقل و اصالت تجربه يا مُثُل افلاطونى و امثال آن مطرح گردد ، بلكه مسئله آن است كه علم پس از حصول موجودى از موجودات جهان هستى بهشمار مىرود يا نه ؟ و اگر پاسخ مثبت است ، آيا علم ، عين معلوم خارجى است يا نه ؟
آنچه در آن ترديد نيست اين است كه علم ما با معلوم خارجى قابل تطبيق است ( صرفنظر از موارد استثنايى خطاى حواسّ و ادراك ) و اگر در اين امر دچار ترديد شويم ، در ورطهء سفسطه و ايدآليسم خواهيم افتاد ، زيرا سوفسطائيان و شكّاكان و ايدآليستهاى افراطى نيز بر آنند كه چون عين اشياء خارجى به ذهن درنمىآيد و علم ما از طريق حواس ناقص و خطاكار حاصل مىشود ، هيچ دليلى وجود ندارد كه آنچه ما از جهان خارج مىدانيم با واقعيت تطبيق كند .
پس در اينكه علم ما مطابق با جهان خارج است ترديد روا نيست ، اما انسان يا درخت يا هر شىء ديگر كه معلوم انسان واقع مىشود ، آيا عيناً به ذهن ما داخل مىگردد ؟ اگر جواب مثبت باشد معنى آن اين است كه اشياء با همهء آثار خارجى از وزن و حجم و ماده و ساير مشخصات ، به ذهن انسان درآيد ، كه البته امرى محال است و اگر جواب منفى باشد ، يعنى گفته شود كه آنچه به ذهن درآيد عين اشياء خارجى نيست بلكه اشباح محاكى يا غيرمحاكى است كه از حيث ماهيت با معلوم خارجى تفاوت دارد و انسان از طريق تاثّرات خاص روانى و ذهنى به خارج علم پيدا مىكند ، در آن صورت ، سخن سوفسطائيان را ناخودآگاهانه تكرار كردهايم ، چون مبناى اصلى قول ايشان ، اختلاف ماهيت علم و معلوم است .
با در نظر گرفتن اين مطالب و بسيارى نكات ديگر كه ذكر آن در اين پاورقىها نمىگنجد ، حكماى الهى برآنند كه نفس انسان به سبب كمالى كه از جهت مرتبهء وجودى داراست ، مىتواند به ماهيات خارجى وجود ديگرى ببخشد كه از حيث ماهيت عين واقعيات خارجى باشد ليكن از حيث وجود ، عارى از آثار وجود خارجى .
بنابراين وجود ماهيات در ذهن انسان ، به گونهاى است كه از هر جهت با وجود خارجى يكسان است ، اما آثار خارجى را به همراه ندارد . ذهن انسان قادر است مفاهيمى ايجاد كند كه وجود خارجى ندارد ، همچون مفاهيم متعلق به امور معدوم و مفهوم خود عدم ، و در مراتب كمال و قدرت نفسانى ، حتى قادر است به ماهيتى وجود خارجى ببخشد . براى اطلاع بيشتر رجوع شود به اسفار ، ج اول ، ص 276