تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
نيز آثار سرخى را بر آن سبزى مترتّب خواهد كرد . « 1 » دليل بر وجود ذهنى آن است كه ما چيزهايى را كه در خارج وجود دارد ، مانند انسان و اسب و جز آن ، در ذهن خود به‌صورت كلّى و خالص تصور مىكنيم و بر اساس آن صورت ذهنى ، احكامى بر آنها جارى مىسازيم و هرگز در اين امر ترديد نداريم كه صورت انسان و اسب و غيره در نفس و ذهن ما از نوعى وجود و ثبوت برخوردار است و احكامى كه بر آنها روا مىداريم به استناد همين وجود است . پس ، شىء در ذهن به وجودى موجود است و چون در خارج بدين نحو موجود نيست و مشخصات ديگرى دارد ، از جمله آن‌كه موجود در خارج داراى شخصيّت است و آميخته با اشياء و احوال ديگر ، بنابراين بايد در نفس انسان ظرف وجودى
هامش
( 1 ) . فرق ميان دو نظريهء اشباح محاكى و غيرمحاكى آن است كه طرفداران نظريهء اول معتقدند كه صورت ذهنى واقعيات خارجى مشابه و متناسب با واقعيت است و درست مانند عكس ، صاحب عكس را ، مىنماياند . اين نظريه در مورد امور مرئى و اشياء قابل رؤيت يا مبصرات ، صرف‌نظر از اشكالاتى كه در كيفيت حصول آن در ذهن وجود دارد ، تا حدى قابل تصور است و مىتواند اشخاص ساده‌انديش را قانع كند ، ليكن همهء امور از قبيل مبصرات نيست . صورت ذهنى مسموعات و ملموسات و ساير مدركات چگونه است ؟ مثلًا حرارت ، برودت ، يا مهر و خشم و امثال آن داراى چگونه تصويرى در ذهن انسان است ؟ هزاران موجود مادى و معنوى براى هر انسان قابل ادراك و تعقّل است كه هر يك از مقولهء جداگانه‌اى است و تصاوير آنها نمىتواند مانند عكس و تمثال مشابه و متناسب با شىء مورد تعقّل باشد . اين اشكالات كه تنها به جزء كوچكى از آن اشاره شد ، موجب گرديده است كه عده‌اى ، مسئلهء محاكات را كنار گذاشته و معقولات انسان را علائم و نشانه‌هاى رمزى ، يا اشباح غيرمحالى بدانند . يعنى ، صورت‌هاى ذهنى بدون آن‌كه شباهت و تناسبى با موضوع خارجى داشته باشد ، در عين آن‌كه از حيث ماهيت و صورت و اندازه و امثال آن مناسبتى با شىء خارجى ندارد ، انسان به خطا هر يك از آنها را به موجودى اختصاص مىدهد ، و آن را صورت ذهنى شىء معينى تصور مىكند . اما اين دو نظريه در يك امر ، اشتراك دارند و آن اين است كه اشباح و تصاوير و عكس‌ها و نشانه‌هاى محاكى و غيرمحاكى ، از حيث ماهيت با شىء معلوم خارجى تفاوت دارند و عين واقعيات خارجى نيستند ، بلكه امورى هستند كه نفس انسان به توسّط آنها به اشياء خارجى پى مىبرد ، و مشكل اصلى ، كيفيت همين تفسير و تخصيص است