تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧

مرحلهء سوم‌وجود ذهنى و وجود خارجى

فصل

در ميان حكما چنين معروف است كه ماهيات موجود در خارج ، علاوه بر وجود خارجى كه مستلزم آثار خارجى است ، وجود ديگرى نيز در ذهن انسان دارند كه فاقد آثار خارجى است ليكن آثار ديگرى كه ويژهء وجود ذهنى است بر آن مترتب است . اين نحوه وجود را وجود ذهنى مىنامند كه حقيقت آن ، علم ما به ماهيات اشياء است . « 1 » بعضى از حكما وجود ذهنى را انكار كرده و گفته‌اند : علم ، عبارت از نوعى
هامش
( 1 ) . مسئلهء « علم » و ماهيت آن و چگونگى حصول و ميزان واقع‌نمايى آن از ديرباز يكى از مهم‌ترين مسائل فلسفىبوده و همواره انديشمندان جهان را به خود مشغول داشته است . در قرون اخير با آن‌كه علوم گوناگون يكى پس از ديگرى از دانش كلّى فلسفه استقلال يافته‌اند ، مسئلهء « علم » هم‌چنان به‌عنوان اساسىترين موضوع فلسفه باقى ماند و كوشش و كاوش پژوهندگان جهان علم و معرفت عصر جديد را به خود اختصاص داد و مبحث « شناخت‌شناسى » جايگزين بسيارى از مباحث فلسفى و شبه فلسفى شد . در اين‌جا سه مسئلهء اساسى مطرح است : اول اين‌كه اگر هرگونه ثبوت يا حصول و هر قسم بودنى در جهان هستى ، خود گونه‌اى از « وجود » به معنى اعمّ باشد ، علم انسان يا آنچه در ذهن و عقل ما قرار مىگيرد و ما بر اساس آن با جهان خارج ارتباط برقرار مىكنيم چگونه موجودى است و از چه نوع وجودى برخوردار است ؟ به عبارت ديگر اگر آنچه را كه ما علم يا معلومات يا دانش و يا معقول يا مفهوم خود مىدانيم ، چيزى است كه وجود دارد ، بايد مانند هر موجود ديگرى از جنبه‌هاى گوناگون مورد مطالعه قرار گيرد و ماهيت و ذات آن شناخته شود و از ديدگاه فلسفهء عالى و وجودشناسى ، معلوم شود كه آيا علم نيز به همان وجودى موجود است كه خود انسان يا مغز و جسم او ، يا نحوهء ديگرى از وجود دارد ؟ بديهى است كه شناخت علم از اين ديدگاه ، كار فلسفهء وجودشناسى و يكى از مباحث مهمّ آن است و اكثر حكماى الهى و فلاسفهء اسلامى در آثار فلسفى خويش ، غالباً مبحثى را بدان اختصاص داده‌اند . آنچه در اين فصل از كتاب حاضر آمده است چكيدهء آراء و نظرياتى است كه از ديرباز تا عصر مؤلّف رحمه الله در اين باره اظهار شده و مشتمل بر آراء و نظريات جديد نيز هست . اما مسئلهء دوم كه مربوط به ميزان واقع‌نمايى علم و ارزش معلومات بشرى از ديدگاه معرفت‌شناسى ( نه سود و زيان و خير و شرّ و امثال آن ) مىشود ، تابعى است از مسئلهء اول ، يعنى موكول مىشود به چگونگى ذات و ماهيت علم و چگونگى وجود آن ، كه بسيارى از مباحث آن در فلسفهء قديم مطرح بوده و در عصر جديد با اهميّت بيشترى مورد نظر پژوهندگان حقيقت قرار گرفته است . مسئلهء سوم ، كيفيت حصول علم است كه از فيزيولوژى مغز و اعصاب و روان‌شناسى تجربى و قوانين يادگيرى و علوم ديگر مدد مىگيرد ، و تجربيّات پاولوف و تحقيقات روان‌شناسى يادگيرى جديد بيشتر مربوط به اين زمينه است . چنان‌كه در پاورقىهاى مقدمهء كتاب اشاره شده است ، عمدهء نزاع ماترياليسم و ايدآليسم و رئاليسم و ساير مكاتب بر سر همين مسئله و يا غيرمستقيم ناشى از نوع برداشت از اين مسئله است
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 77 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين